تصمیم مهم

بالاخره راحت شدم.خب شاید تعجب کنید اما واقعیت داره.ماجرا از این قراره که بنده ترک تحصیل کردم خلاصه از بند مدرسه رهایی یافتم.از اونجایی که به نظرم سال دوم دبیرستان بسیار سخته و من هم حوصله‌ی این درس‌های مزخرف رو ندارم.نمیدونم فعلا چیکار کنم ولی انگار یک حسی به من میگه که برم سمت هنر…ولی راستش رو بخواید اول دو دل بودم که آیا واقعا مدرسه رو ترک کنم… یا نه؟ البته درباره‌ی این موضوع خیلی فکر کردم و خلاصه به این نتیجه رسیدم که وقتی حقوق یک مهندس یا دکتر یا هرچیز دیگه‌ای برابر یک تاجر یا هنرمنده و بلکه کمتر از آن است چه فایده که آدم ۲۰ سال از عمر عزیزش رو صرف این مزخرفات کنه؟

خب حالا بریم سر اصل مطلب: شما این رو خوندید و بعد «جا خوردید» یا شاید اگر شما تعجب نکردید ولی «۹۰٪» شماها تعجب کردید و با اشتیاق خط‌ها رو دنبال کردید تا بفهید قضیه از چه قراره.خب الآن که این پاراگراف رو میخونید میگید عجب قضیه‌ی سرکاری‌ای.ولی از کجا معلوم که پاراگراف اول من راست نباشه؟ دوباره به شک می‌افتید که شاید هم درست باشه.همین که این نوشته رو میخونید هنگ میکنید.

نه من اصلا هنگ نکردم…خب باشه ولی ۹۰٪ شما هنگ کردید و شما جزء اون ۱۰٪ هستید.خب شما باز گول خوردید چون از کجا میدونید که ۹۰٪ شماها قاطی کردید و به ابهام خوردید؟ خلاصه من ترک تحصیل کردم یا نه؟

واقعیت اینه: بله…

باز گیر افتادید و به تصمیم اولیتون برگشتید که من ترک تحصیل کردم حالا باز که دارید این خط رو دنبال میکنید قاطی کردید…شما نه؟ ولی ۹۰٪ شماها قاط زدید.

خیله خب دیگه واقعیت رو میگم: نه

بالاخره چی شد؟

پی‌نوشت: خیلی حرفه‌ای نبود.ولی با هنر الفبا جوری با کلمات اول میشه بازی کرد که نوشته و عناصر زیبایی سخن روی مغز طرف تاثیر بذاره. خب حالا که پی‌نوشت رو میخونید فکر میکنید دیگه زمانیه که آخر فیلم میخواد اسم بازیگرها رو بنویسه ولی از کجا معلوم که این هم جزء برنامه نباشه؟ :mrgreen:

پی‌پی‌نوشت: خیلی‌هاتون تو دلتون میگید:«چقدر بی‌نمک و تلخ!!»

حکایت دوم

برگرفته از کتاب گلستان سعدی باب اول،دیدم بسیار خوش معنی هستش به همین دلیل اینجا گذاشتمش:

یکی از ملوک خراسان محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشم خانه همی‌گردید نظر می‌کرد سایر حکما از تأویل این فرو ماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت هنوز نگران است که ملکش با دگرانست.
بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند               کز هستیش به روی زمین بر نشان نماند
وان پیر لاشه را که سپردند زیر گل               خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
زنده است نام فرّخ نوشین روان به خیر               گر چه بسی گذشت که نوشین روان نماند
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر               زان پیشتر که بانگ بر آید فلان نماند

————-

سه محمــــود بر خــــاک ما تاختنـد **** به تخــــریب این ملـــک پرداختنــد
یکی بودی از غــــزنه مردی عجـــیب **** بدادی خـــــــداوند سخـــــن فریب
دگــر شخص محمـــود افغـــــان تبار **** که ســـر هـا برید از یمین و یسـار
ادامه مطلب…

پ.ن: محمود داریم،محمود حسابی و محمود داریم غزنوی و…

ارسال شده در ادبیات. برچسب‌ها: , , . 2 نظرات »

شماره ۹

غرب یا شرق؟
شما کدوم رو قبول دارید؟
کارتون شماره‌ی ۹ انیمیشنی زیبا درباره‌ی سرنوشت زمین است.این کارتون از آنجا شروع میشود که موجوداتی با اخلاق انسانی وجود دارند ولی انسان نیستند.و دشمنانی بزرگتر از خود دارند که با آنها دشمن است.ماجرا از این قرار بوده که پس از ابداع ابرروبات‌ها که به منظور کمک به بشر و انسان ساخته شده بودند پس از مدتی در برابر انسان‌ها صف‌آرایی کرده و انسان‌ها را منقرض میکند.انسان‌ها از روح خود به این موجودات دمیدند و مردند.ولی روبات‌ها که از عواطف انسانی محرومند خشن و زیبایی پسند نیستند.این موجودات پس از کلی کاوش درباره‌ی خود که ما چگونه به وجود آمده ایم به تاریخ گذشته‌ی خود و انقراض موجودی به اسم انسان رجوع میکنند.خلاصه پس از جنگ با روبات‌ها آنان را نابود و مثل امروز ما،حاکم کره‌ی زمین میشوند.این موجودات روح انسانی دارند.
این انیمیشن عقیده داره با انقراض انسان جهان هم به پایان میرسه ولی انسان این موجود رو مامور نجات میکنه.

ولی شرق یعنی کشورهای ژاپن،کره جنوبی و چین بر این باور هستند که با پیشرفت روبات آنها میتوانند برای ما انسان‌ها خدمتکار باشند و از آنها به عنوان برده کار کشید.

نظر غرب درست‌تره نه؟ حتا عقیده دارم نباید موجودی در سطح سِمت و قدرت انسان در زمین وجود داشته باشد.جهانی رو تصور کنید که ما انسان‌ها باید حق خود را بین موجودی دیگر هم تقسیم کنیم.موجودی همچون انسان مصرف کننده و باهوش که در خیابان حق راه‌رفتن،حق زندگی کردن در خانه‌ها را دارند.
به نظر شما چی؟با پیشرفت روزافزون روبات و زبونم لال زبونم لال با مجهز کردن روبات‌ها به هوش طبیعی جهان ما چه شکلی به خودش میگیره؟

پ.ن: یکی از دوستام هر جلسه شیمی رو داره جریمه میشه تنها ۲ جلسه جریمه نشده :D
پ.ن۲: خدا این شرودینگر،دالتون،مورتیمر رو لعنت کنه مخصوصا این شوردینگر با این اوربیتالاش.

ارسال شده در كامپيوتر. برچسب‌ها: , , . 4 نظرات »

آموزش و پرورش مسخره

نمیدونم چرا از این چند مدت دوباره فرق کردم…یه زمانایی میگفتم کشورای دیگه بد هستند چون آدم توش تنهاست ولی الآن به کلی فرق کردم.
آدم نمیتونه سنگ‌دل باشه و دوستانش و کس و کارش رو تنها بزاره…ولی دیگه اینجوری نیستم.آدم باید سنگدل باشه (نه اینکه نیازمند میبینی روتو برگردونی‌ها!!) توی زندگی منظورمه.
به نظرم وقت صرف کردن برای «واپسین انسان‌ها» مثل وابستگیه.چنین میگوید نوژن: برای انسان‌های واقعی ارزش قائل شو و به واپسین‌انسان‌ها هم یک تو سری به این کار نمیگن ضعیف کشی به این کار میگن پدرسوخته کشی و بی‌دل و رحم‌کشی؛گفتم سنگدل شدم ولی از نوع انسانی.خود را از قید و بند دلتنگی و دیگران رهایی دادن.
خب این رو که دارید میخونید تو دلتون میگید تازه یک مطلب خونده و باز مخش تاب برداشته.ولی نه چون آدم که فکر میکنه واقعا مثالاش درست مثل همون آقا سیبیلوئه است.
یک روزی از دولت روم بورسیه میگرفتند تا بیان دانشگاه «گندی‌شاپور*» ایران خب چون اون موقع ایران آمریکای کنونی البته دل‌رحم و خوشنام ولی الآن فرق کرده…یعنی روم و ایران جاهاشون عوض شده منظور از روم ایتالیا نیست منظور از روم فرنگه منظور از فرنگ،فرانسه نیست، جهان اولیه!
آدم باید یک آرمان داشته باشه تا زندگیش اینقدر قاطی‌پاتی نباشه و مجبور نشه که راهش رو هی کج کنه و به سوی دیگه بره. آرمان باید الکترونیک باشه.البته برای من‌ها!از بچگی از آرمیچر به باتری(باطری) زدن خوشم میومد. پس حتما بلدی؟! نه تا حالا وقت نکردم برم سر و وقتش.آرمان باید هیجان داشته باشه.آرمان یعنی طبیعت یعنی فیزیک…یعنی مهندسی…دنیا در دست فیزیک میگرده. مهندسی عمران که کل شهر در دست این مهندسان میگرده…گرایش‌های مختلف سد و زلزله که جزء سختترین رشته‌های جهان میباشد(زلزله) و همچنین جاده‌سازی و… مهندسی الکترونیک و شبکه که تمام دنیا در انگشت کوچک ایشون میچرخه،دنیایی به وسعت کهکشان و فراتر از آن…تکنولوژی و…

چرا ایران نه؟ البته ایران آره! خیلی‌ها دوست دارند تو جامعه‌ی مدرن زندگی کنند. برای تحصیل میروند و سپیچ میشن تا اقامت دائم بگیرند.ولمون کن بابا اقامت چیه!آدم باید از زندگی استفاده ببره از اونجایی من از تناسخ خوشم نمیاد پس زندگی باارزش‌تر از اون چیزیه که بخواد «مثلا» تو جامعه‌ی مدرن زندگی کنه. فیلم اره رو دیدید؟ به آدم یاد میده که زندگی چقدر ارزش داره!
پس جهان اول میخوایم چیکار؟ ایالت ماساچوست…کانون علم و دانش دنیا! با کانون علم و دانش ایران یعنی دانشگاه تهران و اصفهان و شریف و اینها قابل مقایسه است؟
خب مسلم هستش که نیست.این یک نمونه‌ی ساده بود.
یا دلیل دیگه اینکه از مردم اینجا خسته شدم.انسان‌هایی یا واقعا واپسین‌انسان که واقعا سکوت بهتون نشون میده که دیگران چیکاره هستند.هر روز داره از آموزش و پرورش بیشتر از دیروز بدم میاد از «نخبه»های آیکیویی که پرورش داده. باورتون نمیشه وقتی با کسی حرف میزنی که هیچ در اون حرفه چیزی نخونده بعد شروع میکنه چرت‌وپرت‌های خودش رو دانش بالا فرض کردن و تحقیر کردن چقدر عصبانی میشی…چقدر خودت رو کنترل میکنی که شعورش رو زیر سوال نبری که تو چیزی نمیدونی! واقعا تحمل میخواد اینگونه افراد!
تقسیم غیر منطقی سطح آموزش… آدم هستش که معدل دیپلم رو 19.5 میگیره و بهترین دانشگاه میره ولی وقتی باهاش حرف میزنی میبینی از یک کارگر هم درک و فهمش پایین‌تره.عصبانی میشی از این نظام آموزش و پرورش که یک مشت مفت‌خور و تهی مغز تربیت کرده.
خلاصه بگم از جامعه‌ی اسما «علمی» اینجا به شدت ناراضیم…

«هرجا که هستم باشم آسمان مال من است»

——-
*گندی‌شاپور دانشگاهی بزرگ که دارای ۲ آکادمی و  یک بیمارستان بود که دانشجویان پزشکی در بیمارستان‌ها برای کارآموزی مشغول میشدند(در زمان ساسانیان!!!)
چه بودیم و چه شدیم…در آن زمان دانشگاه ولی حالا…
—–
پ.ن: معلم شیمی پدرمون رو درآورده…جریمه که میده هیچ(دلیلش رو نمیدونم فقط گفت که باید بنویسی)،از جلسه‌ی بعد باید با خودمون کتاب دانشگاهی ببریم…حیف پول که برای کتاب شیمی بخوام بدم!
پ.ن۲: کوه موجود بسیار خوبیست :mrgreen:
پ.ن۳:امروز چقدر خندیدیم هم تو مدرسه و هم بیرون…
پ.ن۴:چند روزیه که به شدت هوس داستانای فانتزی کردم خیلی عجیبه!از من بعیده!!!

دو روز اخیر

عجب روزهایی بود…دیروز(۱۱ شهریور) باز شیمی داشتیم؛درس عذاب و زجر و سختی!!خوشبختانه با اینکه در کل زنگ در اضطراب و ترس بودم زنگ خوبی بود.خوب از اینکه از کل کلاس یک سوال رو پرسید و همه جریمه شد ولی من و یکی از دوستام(۲نفر) جریمه نشدیم.گفتم: خب بخیر گذشت ولی نتیجه‌ی امتحانای درخشان که بیاد دیگه…. خب اومد و نمره‌ها زیر خط فقر بود ولی خوشبختانه جریمه نداد.توی کلاس هم کلی اکتیو بودم و کلی سوال پرسیدم.البته یه سوال بدون پاسخ هم داشتم که هی هرچی میپرسیدم هی میگفت ما الآن داریم رفتار اتم رو بررسی میکنیم. میخواستم بگم خب آقا پس من دارم چی میگم؟من دارم رفتار آقای فلانی رو بررسی میکنم؟ که گفتم الآن قاطی میکنه و ۱۰ تا منفی برامون ردیف میکنه :mrgreen: زنگ عربی هم دینی آورده بودم و کل کلاس داشتم چرت میزدم.تو زنگ فیزیک هم که خب…طبق معمول داشت درباره‌ی کمیت و واحدهای اندازه‌گیزی و SI و اینجورچیزا حرف میزد که حوصلمو سر برد.۳ ساعت داشت برای ما توضیح میداد که ۱۰ به توان -۶ و -۲ و اینها یعنی چی! منظورم از سه ساعت کل زنگ بود.
زنگ که خورد فشنگی رفتم خونه و ساک رو بردار و بریم باشگاه.اصلا حال و حوصله‌ی ورزش نداشتم ولی اگر نمیرفتم نمره کم میکردند نامردا! :D
خلاصه رفتم و ۲تا گلی هم به دروازه‌ی حریف زدم و بسی کیف کردیم ز این بازی.بعد هم فشنگی رفتم خونه و از اونجا رفتم کلاس.اولین جلسه بود.یکم حرف زدند ایشون و … همین دیگه با یکی هم سلام‌علیک گرمی کردم و اینها…ضایع ترین موقعش اونجا بود که گفت اینجا رو امضاء کن.بعد یکم لفتش دادم گفت:«امضاء داری؟» حواسم نبود گفتم “امضاء چیه؟” که کلی بهم خندید :D
ساعت ۶ اینطورا رفتم خونه البته خودم نرفتم بلکه جنازم رفت.یعنی ۱۲ ساعت کار… یکم چرخ زدم تو خونه و رفتم پایین یه نفسی بکشم.دوباره اومدم بالا رفتم که ریاضی حل کنم چون معلم فردا گیر میداد.یه سوال اومدم حل کنم دیدم واقعا مغزم نمیکشه دیگه.اصلا حوصله‌ی هیچ چیزو نداره جناب آقای مغز!
خب خودتون که منو میشناسید!آدمی ریلکس…با خیالی آسوده خوابیدم.صبح(۱۲ شهریور) رفتم مدرسه و از یکی سریع دفترشو گرفتم که بنویسم تا منفی نگیرم. سری‌سری چرتوپرتی نوشتم و معلم نگاه کرد و منفی نداد.بعد نشستم با خیال راحت سر کلاس تمام غلط‌های دوستم رو پاک کردم و درستشون رو نوشتم…البته باز هم غلط داشتم که برطرف شد(خوشبختانه)
زنگ دینی شد و قرار بود از درس اول کنفرانس(؟؟؟) بدیم.لامصب برای هرکی که بلد نبود ۰ میزاشت.گفتم اگر ۱ هم بگیرم بهتر از صفره…لای کتاب رو باز نکرده رفتم و شروع کن از قصه‌ی لیلی و مجنون گفتن.از قانون نظم و علیت بگیر تا مثالای خنده‌دار…اینهمه کالری مصرف کردیم آخرسرش هم صفر گرفتم.به امید خدا صفرش ناپایداره.هفته‌ی دیگه امیدوارم با ۲ ترکیب بشه.
زنگ آخر هندسه بود که خیلی زنگ باحالی بود…بسی کیف کردیم ز این استدلال‌های جالب!! زنگ آخر رباتیک داشتیم که خوشبختان(البته متاسفانه) پای معلم شکسته بود و زنگ چهارم رو تعطیل کردند.رفتم خونه و افتادم…اصلا امروز حال و حوصله‌ی نه مدرسه بود و نه جای دیگه…با زور و زحمت خودمو تکون دادم تا به کلاس برسم.تشریف بردم سر کلاس……وااااااااااااااااااااییییییییییییی… چه کلاس عذابی بود.
آخر زنگ با بروبکس قرار گذاشتیم تا بشوریم(شورش کنیم).اول یکم وایسادیم حرف زدیم و تجدید قوا کردیم بعد تشریف بردیم تو دفتر مدیر و خب…حالا بشین و زبون بریز :mrgreen:
تا جایی رسید که دیدم یکی از دوستان اشک تو چشماش جمع شد :D خلاصه بعد از کلی کل‌کل و آقا نمیشه و اینا خلاصه راضی شدند و گفتند حالا فردا بیاید یه کاری میکنم.که قراره فردا بریم و یه کاری برامون بکنن.میدونید نکته‌ی جالب چیه؟ اینکه اگر درست بشه باید بنده روزهای زوج تشریف ببرم کلاس.اونوقت میدونید چی میشه؟ خب نمیدونید دیگه؟ اینکه شنبه‌ها باید من رو با آمبولانس ببرن خونه!یه چیز دیگه هم هست.اونوقت هم باید همش از اینور به اونور بدوم و هم اینکه از فست‌فود استفاده کنم.نه اینکه من هم خیلی از کالباس خوشم میاد!!!
پ.ن: سوال الآن براتون پیش میاد:«پس تو کی درس میخونی؟؟!!»
سوال خوبی بود جوابش اینه:«کارامون همیشه عشقیه…آدم باید تو زندگی ریلکس باشه.هر کاری رو باید از روی علاقه کار کنیم.مثلا من از عربی خوشم نمیاد…خب اشکالی نداره.۴ سال سر هم کردم اینبار هم سرهم میکنم
پ.ن۲: دوستم یدونه فیلم بهم داده ۴ روزه تو کیفمه :D
پ.ن۳: ولی خودمونیما…عجب بچه‌های باحالی داریم.داشتیم سر کلاس با معلم دینی بحث میکردیم.اگر بخوام صادقانه بگم چرتوپرت میگفتند ولی از حرفاشون و اینها خیلی خوشم اومد. من هم عادت دارم تو زنگ‌های اینجوری ساکت بشینم و فقط گوش کنم.فقط یدونه معلم خفن در علوم انسانی هست(دینی،جغرافی،اجتماعی،تاریخ و…) که خیلی پره.

دو موضوعی (۱)

۱/ تازگیا این خیال رو دارم که چندین پست و نظر رو پاک و یا ویرایش کنم. از اونجایی که خودم طرفدار اصلاحاتم میخوام خلاصه یک سری اصلاحات اساسی راه بندازم.  تعداد زیادی غلط دستوری،املایی و علمی رو دیدم؛ تا جایی که بتونم یکم اینجا رو سروسامونش میدم…نمیدونم چرا با عوض کردن ریشه‌ی خودم مشکل دارم و نمیتونم اسباب‌کشی کنم ولی میتونم وسایل خونه‌ی دومم(البته سومم) رو کمی عوض کنم.ممکنه بعضی مطالب رو به کلی موضوعش رو تغییر بدم خلاصه پوزش می‌خواهم اگر انقلاب علمی-ادبی خوبی نمیتونم راه بندازم ولی تا جایی که توان داشته باشم دهکده‌ی کوچیکمو بهترش میکنم.به امید روزی که این دهکده نیویورک بشه :D

۲/ای بابا من نمیدونم این کلاس ویلون ما چه ماجرایی شده‌ها!!! از شنبه تا پنج‌شنبه یا وقت نداشت یا اگر داشت من مدرسه هستم. یک استاد خفن پیدا کردم که در ویلون خیلی باحاله.گفتم باشه؛دو روز متوالی بعد از مدرسه میرفتم اونیکی کلاس که ببینم ساعت‌های این ترم چنده؟ هر بار بنده پیچیده میشدم. امروز که تکلیفم معلوم شد رفتم با خوشحالی که بگم ساعت ۷:۳۰ رو برام نگه دار میام.از دست رفته بود… ابر و باد و مه و خورشید دست به دست هم دادن تا من نرم…ای ابر و باد و مه خورشید من میرم! :mrgreen:

تذکر: خطاب به بعضی دوستان: خواهشا پوآرو بازی در نیارید و تا آمار منو از جایی بگیرید.اونقدرها محافظه‌کار هستم که کسی اخلاق منو ندونه.از موزی بازی و کارآگاه بازی بدم میاد سوالی دارید از خودم بپرسید در اختیار هستم.(حس ششم)

پ.ن: به اویکی دوستم میگم میخوام برم ویلون،از بس مخ ایشون رو سال پیش شستشو داده بودم هیچ چیز انیرانی(غیر ایرانی) رو قبول نداره.از ویلون بدش میاد میگه برو کمانچه (از ماست که بر ماست)
پ.ن۲: یه دوست دیگه هم دارم میگه اشتباه کردی رفتی ویلون باید میرفتی سنتور.(واقعا چقدر همه به من اعتماد به نفس میدن میبینی؟)
پ.ن۳: چند روز پیش به من جام زهر نوشاندند.بدین منظور که باید درس‌ات خوب بشه وگرنه تحریم کلاسیت میکنیم! از قرارداد ترکمان‌چای برای من ننگین‌تر بود! :mrgreen:
پ.ن۴: فرمت DJVU خوبه‌ها!! بد نیست.یا شاید طرف اسکنرش خوب بوده!!!
پ.ن۵: من از زنگ عربی چیزی نفهمیدم که فهمیدم نفهمیدم

ارسال شده در Uncategorized. برچسب‌ها: . بیان دیدگاه »

علوم انسانی

علومِ انسانی به مطالعه درباره‌ی انسان و انتقاد و مطالعه درباره‌ی تفکرات در وضع انسان میپردازه*
ترس از علوم انسانی که راهِ فکر کردن رو برای آدم‌ها باز میزاره معمولا خیلی خطرناکه.آدم وقتی میخواد مردمش رو راضی نگه داره باید جیب و شکمشون خالی باشه.چندین ساله که راهی جدید برای راضی نگه داشتنِ مردم استفاده شده.اگر میخواهی مردمت راضی باشند مغز آنها را تهی نگه دار.
عوض کردن تاریخِ یک کشور به بهانه‌ی اینکه ممکنه بچه‌های راهنمایی اسمِ پادشاهانِ خبیث رو میشنوند شب خوابشون نبره.تاریخِ این کشور هیچ وقت پاک شدنی نیست.ترس از چی؟ ترس از اینکه شرایط و نوع حاکمیت در آن زمان را کسی نفهمد؟ ترس از اینکه کسی بفهمد سر ما را شیره میمالند؟ واقعا احمقانه است که کشوری با این تاریخ و فرهنگ غنی و اصیل اینقدر به تاریخ خود بی اهمیت باشد. کشورهایی مثل آمریکا که تمدن و شهرنشینی آنها به ۲۰۰ سال هم نمیکشد چنان تاریخ وحشیانه‌ی خود را در جهان مطرح میکند و به آن میبالند انگار تمدن مایا ارثِ پدریشون بوده. ولی کشوری با این همه قدمت و عظمت تاریخ خود را نادیده بگیرد و فقط به تاریخِ صدرِ اسلام و ابو فلان و فلون بپردازد،واقعا جای تاسف دارد.نمیدونم چرا وقتی درباره‌ی خون و خون‌ریزی در کربلا و جنایات یزید میشه بچه‌ها روحشون تحمل شنیدنِ کلمه‌ی “خون” رو دارند ولی نوبت به کشتار و راه‌انداختنِ جویِ خونی که اعراب در ایران راه انداختند میشه بچه‌های ایرانی روحشون لطیف میشه و مطرح کردن این موضوعات باعث میشه شبها خوابشون نبره؟
درباره‌ی فلسفه بگم.اتفاقن جلسه‌ی دوم مدرسه بود که با معلم این بحث مطرح شد.به طور اعصاب خرد کننده‌ای شخصی سوال کرد چرا ما باید از طرزِ فکرهایی که «غربی‌ها برای ما جهانِ سومی‌ها مطرح میکنند رو مطرح و از اونها استفاده کنیم؟» هم اعصابم ریخت به‌هم و هم خندم گرفت. جالبتر اینجا بود که ایشون تمام مکاتب سیاسی و هنری و فلسفی رو ریخته بود به هم.یه دفعه دیدم بحث ناسیونالیسم و نازیسم هم آورد وسط!
بسته نگه داشتن و مطرح نکردنِ یک موضوع و ایدئولوژی در واقع توهین به شعور انسان‌هاست یعنی گروهی سطح فکری خودشان را بالاتر از سطح فکری دیگران میدانند. نمیدانم کجای اسلام به بسته نگه داشتن و محدود کردن افکار تاکید داشت که امروزه چنین شده. هرجا من میرم میگن اسلام مردم رو به فکر کردن و مطالعه‌ی همه‌چیز فراخوانده. حدیث‌های زیادی در رابطه با علم و منطق آورده شده.واقعا گیج کنندست!
این از سطحِ علوم طبیعی(ریاضی،فیزیک‌و…) در دانشگاه‌ها که [مثلا]مهندسان** ما متلب(MATLAB) بلد نیستند!مهندسِ کامپیوتر دیدم که هیچ چیز نمیدونه!!! و این هم از علوم انسانی که سطحِ آن به شدت افتضاحه!تنها کتابِ درسی، که این کشور را زیر سوال برد «مطالعاتِ اجتماعی» سالِ اولِ دبیرستان بود. خدا مردم این کشور رو عاقبت بخیر کنه.
ـــــــــ
*این تعریفش بود،بنده هیچگونه مسئولیتی در رابطه با تعریفش ندارم…(اساتید محترم خواهشن گیر ندید)
**جوجه مهندسایی که اسمشون رو بپرسی میگن: «مهندس فلانی»

پ.ن: دیشب باز یه گله از دوستام رو دیدم میگفتند اخلاقت تو این چند ماه ۱۸۰درجه فرق کرده یکی دیگه هم که باهاش چت میکردم میگفت نوژن این واقعا تویی؟!! یک سوال: واقعا اخلاق من فرق کرده؟ پس چرا من چیزی احساس نمیکنم؟

ارسال شده در سیاسی. برچسب‌ها: , . 3 نظرات »

فردا مدرسه باز میشه

فردا باید برم مدرسه بعد از این همه مدت.واقعا عذاب آوره که ساعت ۶:۳۰ صبح آدم بلند بشه از خواب.این تابستون من ساعت ۹ از خواب بیدار میشدم و در آستانه‌ی مردن بودم…خدا بهم رحم کنه.نمیدونم چرا کوچه‌ی مدرسه‌ی ما هم اینقدر سرده.دقیقا انگار مثل یک تنگه میمونه که تمام سوز سرما از اونجا رد میشه.
ای بابا باز هم دیر اومدن‌ها شروع شد.تازه جالب اینجاست اگر ساعت ۶:۴۵ هم باشه اصلا به خودم زحمت دویدن رو نمیدم…کاملا ریلکس با قدم‌هایی شمرده!
دوباره بی‌خوابی…شب‌ها ساعت ۲-۳ شب میخوابم.۳-۴ ساعت بیشتر خواب ندارم بخاطر همین جمعه‌ها همیشه برام خوب بوده! چقدر زجرآور…چقدر حوصله سربر.شیمی،دین‌وزندگی،ادبیات،عربی… وای… کی حوصله‌ی این درس‌ها رو داره؟ باز شیمی یه چیزی ولی عربی چی؟دین و زندگی؟ به قول یکی از دوستام باید بعد از چند سال درس خوندن یک سال کامل مرخصی بدن…سه ماه خیلی کمه.تا چشم رو هم میزاری تموم میشه.
باز هم مسیر خسته کننده…اینقدر مسیر خونه به مدرسه-مدرسه به خونه رو اومدم داره حالم بهم میخوره از این مسیر.شهریور رو نمیتونن ۳۲ روز بکنن؟اگر اینجوری بشه خیلی ممنون میشم.
نمیدونید چقدر ناراحتم از اینکه مدرسه‌ها باز میشه.لامصب مدرسه مانع پیشرفت آدمه؛همیشه عادت داره بپیچه تو پروپای آدم و مزاحمت ایجاد کنه. اگر هم بگی از فلان درس بدم میاد میگن غلط میکنی که بدت میاد تو باید پاس کنی این درس‌هارو.
به هر حال تسلیت. ادامه مطلب »

ارسال شده در متفرقه. برچسب‌ها: , , . 3 نظرات »

آتش زدن پرچم

امروز روز همبستگی مسلمانان جهان برای زدن مشتی محکم به دهان رژیم مفسد صهیونیستی.امروز مردم با به آتش کشیدن همه‌ی پرچم‌های کشورها خشم خودشون رو از همه‌ی کشورها نشون دادند.
اینجانب خودم هم از سیاست‌های کثیف آمریکا و امثال این کشورها خوشم نمیاد ولی به هیچ عنوان دلیل نمیشه پرچم یک کشور رو به آتش بکشیم و همش شعار مرگ بر فلانی سر بدیم.از شعار مرگ بر ضد…. بگیر تا مرگ بر آمریکا رو هیچکی حق نداره بگه! من والا نمیدونم این چه سنتی شده تا ما از هرکی بدمون بیاد سریع دست مشت میکنیم و فحاشی میکنیم!
حضور سبز همه رو به شدت تبریک میگم از جهاتی هم متاسفم برای اون افرادی که پرچم “انگلستان و آمریکا و امثال اینها” رو به آتش میکشیدند و به عالم و آدم فحش میدادند.پرچم هر کشور مال مردمشه.مردم انگلستان چه گناهی کردند؟؟!!
پرچم آمریکا نشان‌گر ۱۳ بار به خون کشیدن آمریکا و استقلال اون کشوره یعنی اون پرچم همون‌طور که ما پرچممون رو دوست داریم شرف داره و اونها هم پرچمشون رو دوست دارن!

ـــــــــــــــــــــ

یک‌ایرانی: اهل سمنانم-روزگارم بد نیست-چاه نفتی دارم-پول گازی-سر سوزن عقلی-[...]-اهل تهرانم-ازهمان روز که خوردم پپسی-توی میدان ولیعصر-شدم تهرانی-اهل تهرانم-پیشه ام حرافیست -[...]-من مسلمانم-برسرم هالهءنور-جانمازم پرچم-مهرم زور -[...]-حجرالاسود من-کلهء تاروسیاه اوباماست-اهل تهرانم-نسبم شاید برسد-به یه هندونه‌ی کالی در چین-نسب من شاید-به پسر عمه چاوز برسد[...](با پوزش از سهراب سپهری)

ارسال شده در سیاسی. برچسب‌ها: , . 10 نظرات »

Age of Empires III

ایج آف امپایرز. این هم بازی استراتژیکی به شدت قشنگ که فکر میکنم محصول مایکروسافت باشه(؟؟؟)  بازی‌ای درباره‌ی کشف،توسعه و کلا تاریخ آمریکا.من بیشتر در این بازی کشورهای فرانسه و آلمان(پروس) رو انتخاب میکنم و دشمنان خونیم رو روسیه،انگستان و امپراتوری عثمانی.
خیلی کیف میده وقتی مملکت ملکه الیزابت رو توسط ناپلئون به توپ میبندی! چیزهای جالب این بازی یکی گرافیک اونه که گرافیک خوبی داره و همچنین اینکه این بازی بسیار طبیعی ساخته شده یعنی مثل جنگ‌های اون زمان.(میزنن سری اول میریزن زمین بعد طرف مقابل هم شلیک میکنند و شما میریزید زمین) چیز جالب دیگه اینجاست که ساختمان‌های هر کشور با کشور دیگری فرق دارد مثلا عبادتگاه انگلیس‌ها کلیسا است ولی مثلا مال عثمانی ها مسجد!
داشتن برده،کار در مزرعه،خرید و فروش،و… همه اینها بازی رو طبیعی میکنه.طبیعت‌های هر مکان از راکی بگیر تا نیوانگلند و نیومکزیکو همونجوری طراحی شده. این بازی چندین اکسپنشن هم داره که با نصب هر کدوم کشورهای جدیدی مثل ژاپن و کشورهای شرقی هم به آن اضافه میشوند.
به غیرتتون بر نخوره که چرا ایران تو این بازی نیست اتفاقا چه بهتر که نیست ایران اون زمان داشت پشه میپرونده.
به هر حال خیلی بازی قشنگیه!بازی کنید و لذت ببرین اینقدر هم تراوین بازی نکنید :D (تراوین یک عامل خاجیه!)

نوژن این بازی را به شما پیشنهاد میکند!

پ.ن: عاقبت دوستی با من(کامنت یک دوست): به شدت ………….. بلند ولی با ایرادهای اخلاقی جزیی
جواب: رکورد دیر اومدنم به ساعت هم کشیده :D کیف میکنید چقدر من وقت‌شناسم!!