علوم طبیعی

یک نصیحت بشنو از من کندر آن نبود غرض
ببین عزیز من…بنده بسی رنج بردم در این زندگی تجربه زنده کردم بدین زندگی(ردیف داشت)
اگر میخوای در زندگی موفق بشی دور چند چیز رو خط بکش: هنر-علوم انسانی… 16 سال تجربه و کلی تجربیات کسانی که واقعا زندگی کردند.هزار بار به بن‌بست خوردند و دور زدند-موفق شده‌ها رو دیدیم و موفق نشده‌ها رو…

زندگی شوخی نیست برادر من.شما خرپول و پول پاروکن نیستی که بخوای بری دنبال هنر و موزیسین بشی.جوونی نمیفهمی داری چی میگی.فکر که میکنی باید برنامه‌ی 50-60 ساله باشه نه برنامه‌ی 3 سال دیگه…

سطحی نگری رو باید کنار گذاشته بشه.هرچقدر که دلت میخواد با رویاهات زندگی کن…آقا جان اصلا تو بتهوون-تو کارل مارکس-تو نیچه…تو حافظ تو فردوسی…علوم طبیعی یک علوم نو پاست که در اروپا زمانی فقط مخصوص نجیب‌زادگان بوده.اما علوم انسانی قدمت تمدنی داره…این علوم نوپا به تو نیاز داره…

من هم اول خام بودم…اما باور کن به جایی میرسی که به این نتیجه میرسی که دوست داری از همه‌ی کتاب‌های متعلق به علوم انسانی یک اسکن با کیفیت عالی بگیری و بعد همشون رو بسوزونی…به جایی میرسی که میبینی یک دنیا اشتباه کردی… مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.

پ.ن: راستي قراره بعد از 22 بهمن اتفاقات جالبي بيفته يك عقب نشيني خفن!!!! اين‌ها اصلا چترنگ‌باز(چاترانگا-شطرنج)هاي خوبي نيستند.اول بازي خونه گرفتند-با پياده جلو نيومدند-جلوي شاه رو باز نذاشتند-با وزير كار كردند-وزيرش مجبور به عقب نشيني شد!!!وقتي تو شطرنج همچين اتفاقي ميفته ديگه….(خودتون واردتريد)

پ.ن2:وااايييي معلممون از من كله خر تره.داشت خاطره تعريف ميكرد: يك بار در جاده‌ي شمال بهمن ريخته بود جاده بسته شده بود پس از كلي رانندگي اعصابم داغون شده بود كه جاده بستست.به بچه‌هام گفتم بچه‌ها شما بمونيد تو ماشين اولين ماشيني كه اومد ميخوام باهاش دعوا كنم…در ماشين رو قفل كرد اولين ماشين كه اومد فحش رو كشيدم بهش رفتم از تو ماشين چوب دستي رو بيارم كه بزنمش ديدم داره بهم ميخنده…نگو آشنا بود ابروم رفت!!!!

ارسال شده در متفرقه. برچسب‌ها: . ۱ دیدگاه »

وردپرس

وردپرس

مدت‌ها وردپرس رو نمیشناختم بعد از مدت‌ها به یک‌سری وبلاگ‌هایی سر زدم که محیط جالبی دارند.سابدامینشون وردپرس.کام بود خلاصه به این نتیجه رسیدم ببینم چطوره. عضو شدم.اوایل کار کردن باهاش یکم برام سخت بود چون مثلا سایدبارهای این مدلی یا کم بودن قالب‌های وبلاگش زیاد تو کَد من نمیرفت.یواش یواش هرچی که گذشت به عظمتش پی بردم.
۳گیگابایت فضا برای آپلود عکس،پی‌دی‌اف و ورد و چیزهای کارآمد.
میشه تبدیلش کرد به یک فوتوبلاگ که این موضوع قدرت سیستمش رو نشون میده.بهترین چیزی که داره اینه که یک سیستم [استغفرالله،روم به دیوار] بیگانه است و برای کارهای سیاسی و اینجورچیزا خیلی خوبه و هارتوپورتایی مبنی بر دونستون اسم پدرجدتون میسر نیست(از من نشنیده بگیرید)
قسمت دیدگاه‌هاش چند گزینه‌ی حذف،دورانداختن،پذیرش،جفنگ رو داره که اگر از نظری خوشتون نیومد میتونید ۱۰-۲۰-۳۰-۴۰ کنید که کدوم رو انتخاب کنید.
میتونید بلاگ رو کاملا قفل بکنید و ۱۵ عضو بگیرید و به صورت یک شبکه‌ی شخصی -۱۵ نفری بکنید،برای وبلاگ قفل شده با عضو بیشتر از ۱۵تا یا باید از جیبتون مایه بگذارید یا تشریف ببرید سی‌ام‌اس ایشون رو از wordpress.org دانلود کنید و روی یک هاست شخصی بذارید برای نخریدن فضا و دامنه میتونید از میزبانی‌های مجانی استفاده کنید که هرچی ایرانی نباشه بهتره!سیستم مدیریت محتوای وردپرس.ارگ محدودیتی وجود نداره و هزارتا هم اگر خواستید میتونید پلاگین و عضو و نویسنده و رئیس و امثالهم بگیرید.چیزی که خبر نداشتم و داش مجید بهم گفت امکان نصب چند سیستم در یک پایگاه داده بود که تا چند وقت پیش نمیدونستم. امکان معرفی به موتور گوگل دست خودتونه میتونید کاری بکنید که موتورهای جستجوگر وبلاگ شما رو پیدا نکنه. امکان انتخاب کردن راحت سربرگ(هِدر) و رنگ بعضی قالب‌ها با شماست.اگر خواستید قالب رو ویرایش کنید میتوانید با از جیب مایه گذاشتن خود به CSS قالب هم حاکم بشید و هر بلایی که دوست دارید سر قالب بیارید.
در دسته بندی موضوعات شما قادر به حذف و اضافه‌ی موضوع یا حتا زیر موضوع هستید.مثلا: گربه،زیرموضوع حیوانات که برای دسته‌بندی بهتر هست. و همچنین شما میتوانید بی‌نهایت به وبلاگ خود برگه اضافه کنید.مثلا درباره‌ی من،خر من،سگ من،بچم،داداشم،خونه‌ی دوستم و… هرچی برگه دوست داشتید اضافه کنید…
همچنین آدرس ورودی‌ها به وبلاگ شما هم کاملا مشخص میکنه.مثلا اگر ۲۰ ورودی از فلان جا داشته باشید شما میفهمید.عبارت‌های جستجوشده و تعداد آن‌ها،آدرس وبلاگ‌هایی که به شما لینک داده‌اند و…
برای ارسال مطلب شما میتوایند متن را پیش‌نویس کنید،ارسال کنید،تاریخ و ساعت بگذارید تا در موقع معین ارسال شود(که برای خودکشی بسیار مناسب است). همچنین جالبتر اینجاست که بسیار پیش اومده که داریم چیزی رو مینویسیم و بعد یکدفعه برق میره یا مشکلاتی از این قبیل،در قسمتی که پست را مینویسید به صورت اتوماتیک هر ۱ دقیقه[اینطورا] صفحه پیش‌نویس میشه و اگر برق هم بره نوشته‌های شما ذخیره میشه.میشه کلمات کلیدی برای هر پست گذاشت.هر پست رو میشه به صورت‌های قفل‌شده با گذرواژه،خصوصی و انتشار عمومی درآورد.همچنین انواع نشانه‌ها را مثل: حروف یونانی،نشانه‌های ریاضی و… رو داره.
خلاصه آزادی بیان،اندیشه و امثال اینجور جفنگیات،امکانات رفاهی،تفریحی :mrgreen: اینجا هست.تشریف بیارید ازتون پذیرایی به به عمل بیاد. تازگیا هم قسمت عضویت سایت وردپرس نمیدونم به چه دلیلی و اصلا به چه حقی بسته شده.با بسته شکن میشه درستش کرد.

یک قطعه:درود بر وردپرس.کام و خاندان پاکش .fa.fr.tr.it.ar.de.kr.ph.jp.eo.el و…
دگر سیستمان با بدان بنشستند و خاندان اینترنتشان پاک شد/صاحب بلاگر پی وردپرس گرفت و مردم شد

ارسال شده در اخبار وب. برچسب‌ها: , , . ۱ دیدگاه »

مری اند مکس

گاهی اوقات بعضی انیمیشن‌ها جالب‌تر و باارزش‌تر از فیلم‌ها هستند. یک سبک جالبی که غم و شادی رو با هم ترکیب میکنه.
ماجرای این داستان از این قراره که مری دختر ۸ ساله‌ی اهل استرالیا است که به طور تصادفی آدرس شخصی در نیویورک را پیدا میکند. وی کنجکاو است که درباره‌ی زندگی آمریکایی‌ها چیزی بداند.از طریق نامه نگاری با شخصی ۴۵ ساله که روانی تشریف داره ارتباط برقرار میکنه.مکس مردی است عجیب است و مری سوالاتی از او میپرسد که وی در زندگی ننگین خودش تا به حال اون‌ها رو تجربه نکرده. درباره‌ی عشق، عاطفه و امثال اینجور مسائل. ایشون که همیشه عقده‌ی یک دوست رو داشته باز دیوانه میشه و میبرنش تیمارستان… خلاصه سال ها میگذره و مری در رشته‌ی مغز و اعصاب تحصیل میکنه بعد از این همه نامه نگاری روزی مری نامه‌ای مینویسه که کتابی در رابطه با بیماری مکس نوشته و میتونه درمانش کنه.مکس دیوانه اینقدر عصبانی میشه که کاراکتر “M” رو از روی دستگاه ماشین نویسی‌اش میکنه و براش پست میکنه.خلاصه….

سبک جالبیه.کارهای مستمر و عجیب و غریب.مثلا مری علاقه‌ی زیادی به شیر شیرین غلیظ داره.مکس شکلات دوست داره.ناخن‌هاشو کوتاه میکنه و هرسری توی ظرفی نگهشون میداره. و فقط از زندگی سه آرزو داره.هر روز توی لاتری شرکت میکنه و فقط یک شماره رو همیشه انتخاب میکنه.بخاطر اینکه یک بار خورده زمین همیشه با کلاه موتوری بیرون میره و همه بهش میخندند.به آشغال‌های کف خیابون حساسه.چندبار قتل غیر عمد انجام داده.مری همیشه فکر میکرده بچه‌ها توی استرالیا از لیوان آب‌جو به دنیا میان و توی آمریکا از کوکاکولا اما به این نتیجه میرسه چون قوطی‌های کوکاکولا سرش بسته است پس حتما بچه نمیتونه از قوطی بیرون بیاد :D

در کل فیلم قشنگ و عجیبیه.با سبک متفاوت…حتما ببینید.

پی‌نوشت: راستی فیلم Twilight رو تازه دیدم.واقعا قشنگ بود.دختری عاشق یک ومپایر میشه و به خوبی و خوشی کنار هم زندگی میکنن.کاسه کوزه‌ی رویو و ژولیت رو ریخت به هم(ولی هیچی نمیتونه کاسه‌کوزه‌ی آهنگشو بریزه به هم!)…
پی‌نوشت۲: من تا حالا فکر میکردم وقتی عصبانیم کسی نمیفهمه.امروز به طور استثنایی شاد بودم، خرخون‌السلطنه(یکی از دوستام) گفت:”چی شده امروز شادی؟” -مگه بقیه‌ی روزها چجوری بودم؟ -همیشه بی‌حال و عصبانی بودی …(معلم شیمی) با اون همه واق‌واقش جلوت کم میوورد!!
پی‌نوشت۳: نصیحت من به یک دوست: احمق‌جان بجای اینکه مثل لاط‌ها جلوی بانک وایسی و ملت به عقلت شک کنن گیتارت رو بیار بزن و یدونه کلاه کپ هم بذار رو سرت.من هم آواز میخونم،اسکل‌السلطنه هم اپرا اجرا میکنه.خرخون السلطنه هم امیر رو میندازه رو کولش میگه بچمون مریضه کمک کنید.اون چترباز هم بیاریمش از مردم پول بگیره.

ارسال شده در متفرقه. برچسب‌ها: , , . 2 دیدگاه »

رفیق رفت

امروز چقدر روز ناراحت کننده‌ای بود.
دیشب بود که یکی از دوستان اصیلم که قدمت کودکی داره بهم زنگ زد:
- نوژن من فردا دارم میرم،توی امتحانی که دادم قبول شدم میرم مِدیسین یا میکروبیولوژی و اینجورچیزا بخونم…
-کجا
-فلان جا
خب همون طور که در پست قبلی “اعتراف به فروپاشی اینجانب” ذکر کردم بنده همیشه عادت دارم ابراز احساسات نکنم(خیلی کم) و خیلی عادی حرف زدم.واقعا دلم براش تنگ میشه.یاد روزهایی که با هم بودیم میفتم.عجب روزهایی بود.چقدر دیوونه بازی درمیوردیم و میخندیدیم.روی کله‌ی مردم آب میپاشیدیم.گاهی با تیر میزدیمشون.جلوی چند نفر با صراحت گفت “نوژن این چرا نمیفهمه؟ :D ” وای خدا میدونه چندبار پوست انداختم…(عجب دوران بامزه‌ای بود)
همیشه به من میگفت تو دوست نامردی هستی همیشه من باید بهت زنگ بزنم.یک سال هم بهت زنگ نزنم اصلا سراقم رو نمیگیری. حالا یک جورایی احساس گناه میکنم. بهم میگفت نوژن همه رفتند.تو اینجا چیکار میکنی؟ بیا با هم بریم.فلانی و فلونی هم میاد.بریم با هم دانشگاه.چهارنفری خوش میگذره…در دامان طبیعت ول میشیم و صفا میکنیم.زبونشون هم انگلیسیه فقط میمونه درس ادبیات و تاریخشون
امروز رفتم خونشون و برای آخرین بار توی این سال‌ها دیدمش.و نیم ساعت دیگه داره میپره.شاید ۸-۱۲ سال نبینمش شاید هم دیدمش از کجا معلوم؟
باز خاطرات تلخ رفتن برام زنده شد.همیشه از رفتن کسی میترسم… خیلی ناراحت میشم اما چی بگم؟بگم نرو؟ اونم میگه به تو چه ربطی داره؟ :D
امیدوارم گشایشی بشه و بتونم بعدها دوباره ملاقاتش کنم.

حفاظت شده: اعتراف به فروپاشی اینجانب!

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژه‌ی خود را بنویسید:


ارسال شده در Uncategorized. برای نمایش دیدگاه‌ها گذرواژه‌ی خود را وارد کنید.

صنعت ادبی

میشه گاهی اوقات کتابی جلوت باز کنی و بشینی جفنگیات ببافی.به این کار میگن صنعت ادبی(البته با آرایه‌ها فرق داره).این کار نه زحمتی داره،نه وقتی گرفته میشه و همچنین از واژگان غیرفعال(عجب برگردانی شد) هم استفاده‌ای میشه(البته اگر توی این مخ کلمه‌ای باشه) به این کار میگن تقویت مغز راست. تازگی به این نتیجه رسیدم مخ راستم یکم سبک شده.فقط هیکل گنده کرده ولی توش خالیه(عجب اعتماد به نفسی) با دست چپ که میخوام تمرین نویسندگی کنم برای هر حرف یک ساعت وقت میذارم آخرسرش بچه‌ی اول دبستانی میاد بهت میخنده.خب اولش یک چیزی بگم تا بعد دهنتون باز نَمونه و بگید “بنازم به این سواد”،توی این اشعار دزدی شده قراره یکم الفبا تغییر کنه.نه به انگلیسی که یک حرف بیانگر ۱۰۰ تا صامته و نه به فارسی که هر صامت ۱۰۰ تا حرف داره.از همین رو حروف مزخرف “ح،ص،ض،ط،ظ،غ،ث،ذ،”به طور امتحانی حذف میشه

درسی نیست،مشقی نیست
می‌نشینم پای تلویزیون
سریال هیروز،بی کاری،من،فیلم،سریال
سختی درس زیست
دوستم زنگی میزند
خنده،یاوه و هزل،تلفنی بی‌سیم،اینترنتی کم سرعت
امتحانات نزدیک لای کتاب‌های نو
قیافه‌ی معلم‌ها در مَقز،چه نوازش‌ها می‌ریزد
تقویم از روی دیوار بلند،خرداد را نزدیک می‌آرد
پشت لبخند پنهان هر چیز                    می‌زنم بر سرم تا گیج،من پر از ازترابم
راه می‌یابم به کنکور من پر از کنکورم

۲/

هر مُهسل که کارنامه به سوی من آورد—–مدرسه را دوباره به یاد من آورد
آن‌جا که گر به جواب سوالی آرزوت هست—– مراقب به پیشگاه تو یک قلم قرمز آورد
نازم مدرسه‌های ایران را که از دیدن آن—– دانش‌آموزان را یاد مه خرداد آورد

خرداد ماه،معلم‌ها و مراقب‌ها را—–در مدرسه عسبانی و بدجنس آورد
ورق هزارپاره بگیرد بر کف زمین—–چون کسی نگاه به سوی دیگر آورد

من در کنار کلاس کنم ساعتی درنگ—–تا دوست من جواب از سوال آورد
آید دوان دوان و نهد بر کنار من—–آن سوال و تست را نزده آورد

به‌به!!یه چیزی تو مایه‌های شعر “پوتین برای سربازان جدید،ده عدد دست‌بند،بازداشتگاه نم کشیده،پول آب را باید بدهیم،پول گاز جدا” میمونه.

پس نوشت:یک سوتی بزرگ از خودم در پست ویوالدی:”مجازید هر «فصل» فقط یک ترک رو گوش کنید تا ۱۲ ماه تمومش کنید.”

ارسال شده در ادبیات. برچسب‌ها: , . بیان دیدگاه »

فریاد!!

گاهی اوقات آدم دوست داره بره بالای یک ارتفاع و با تمام قوا داد بزنه:

آهــــــــــای بشر، میخواستم محترمانه بهتون بگم گور بابای همتون!!

بعد یکی از پشت سر در میاد باید اضافه کنی:

به استثنای کسانی که میشناسم!

بشر آدم رو راحت نمیذاره!

حفاظت شده: شراب تلخ الفبا

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژه‌ی خود را بنویسید:


ارسال شده در Uncategorized. برای نمایش دیدگاه‌ها گذرواژه‌ی خود را وارد کنید.

ویوالدی-چهار فصل

درباره‌ی تاریخچه‌ی این عکس چیزی نمیدونم اصلا ربطی به ویوالدی نداره.(برای توضیح این عکس به یک هنرمند نیازمندیم،باید بریم فرانسه هنرمند بیاریم)

سینیور* آنتونیو لوچو ویوالدی آخوند(کشیش) ونیزی** باباش سلمونی داشته.بزرگ که شده رفته کشیش شده.آهنگساز شده کلی شهرت پیدا کرده و خلاصه اینجوریا دیگه.هم خودش هم باباش ویلن‌نواز*** بودند.آلبوم چهار فصلش خیلی قشنگه.آهنگ‌های فصل بهارش مربوط میشه مبل ایران و فرش پاتریس :mrgreen: که به این دلیل یکم خَز شده ولی خیلی قشنگه.قدرش رو بدونید و گوش کنید چون سایت‌های غیرفارسی معمولا خسیسند به این راحتی‌ها آهنگ برای دانلود نمیذارند.حداقل شده 0.99$ رو میخوان از آدم بگیرند****.به افتخار خودم ترک ۳ رو گوش کنید ببینید چطوره؟راستی یادم رفت بگم مجازید هر فصل فقط یک ترک رو گوش کنید تا ۱۲ ماه تمومش کنید.

بهارتابستانپاییززمستان

فصل پاییزش رو زده گیتارکنسرتو!!!؟؟؟چی بگم خب ویلونیست گیر نیووردن حتما.
اگر لینک خرابه بگید.یا آهنگ اون آهنگ نیست بگید که مجبور بشم آپلود کنم :D
ــــــــــــــــــ
*غلطه؟  **ادب حکم میکنه بگیم ایتالیایی؛خوبه یکی به ما بگه ابن سینا دانشمند افغان؟ ***گفتم پسوندهای اجنبی به کار نبرم دو روز دیگه پشت‌سرم حرف درنیارن که غرب دوستم ****البته سایت‌های فارسی هم همه‌ی لینک‌هاش خرابه :D (این به اون در)

پی‌نوشت: آقا امتحانای ترم ۱ رو خراب کردم.مشکلی پیش اومده خلاصه گفتم حلالم کنید. -چی شده پسرم عاشق شدی؟ کیه؟دختر همسایس؟ میخوای برم باهاش حرف بزنم.البته باهاش حرف میزنم بیاد با من دوست بشه! – جانم؟؟؟ :mrgreen:
پی‌نوشت۲: راستی آهنگ کروانسرا(Caravansaray) مال کیتارو رو اونی که با ساز بادی میزننش رو دارید لطفتون رو دریغ نکنید :D

ارسال شده در دانلود. برچسب‌ها: , . ۱ دیدگاه »

عدالت نوین

ممکلت باید همیشه درش کارهای گروهی و اینجورچیزا باشه.من این پیشنهاد رو میدم که یک بار یک همه‌پرسی در مدرسه‌ها گذاشته بشه و دانش‌آموزان،برخی معلمان پدردربیار رو انتخاب کنند.حدود چندهزار معلم منتخب میشن.روی یک تپه قرار میگیرند.یک اسلحه سنگین به من میدهند که ۲۰۰-۳۰۰ لوله باشه که زود داغ نکنه و در هر ثانیه ۶۰-۷۰ تیر شلیک کنه. مزایای این کار:
۱-تعداد جامعه‌ی معلمان کم میشه و حقوق معلم‌ها افزایش پیدا میکنه.
۲-شرکت در کارهای گروهی یک امر خیره.
۳-نمره‌ی بچه‌ها صعود میکنه.
۴-از تعداد بی‌عاطفه‌های کشور کم میشه.
۵-بودجه‌ی آموزشی صرف ارتقای سطح کیفیت میشه.
۶-هرکی میخواد بیاد تو آموزش پرورش پایین فرم‌ها یک قطعه‌ی پارسی نوشته میشه:”ایوان مدائن را آینه‌ی عبرت بین”
۷-جمعیت کشور کم میشه و سطح رفاه بالاتر میره
۸-بازار آهنگ‌های کلاسیک برای روان درمانی خانوده‌ها رونق پیدا میکنه
حالا مضراتش:
۱-مناطق محروم خیلی محروم میشن
۲-ممکنه بعضی‌ها لایق مردن نباشند
۳-ممکنه بعضی‌ها در جایی برای اعتراض تجمع کنند که باعث بالارفتن هزینه‌ی تسلیحات میشه و باید خشاب‌های بیشتری خریداری بشه.
۴-هزاران یا میلیون‌ها نفر بی‌پدرمادر میشن و فحاشی در جامعه گسترش پیدا میکنه(اصلا فلسفه‌ی کلمه‌ی پدرسوخته یک‌چیزی تو همین مایه‌هاست)
۵-بهزیستی‌های ایران همچین گنجایشی ندارند
پی‌نوشت: این سوسول‌بازیا چیه؟ دادگاه چیه؟قاضی چیه؟ خودم یه دونه لباس هری‌پاتری با یک کلاهگیس میرخم خودم تو خیابون راه میرم عدالت اجرا میکنم.
نمونه) {یکی توی خیابان تیکه میندازه…کتاب رو باز میکنیم:} – طبق ماده‌ی چهارم قانون مجازات کیفری هر شخص تیکه بندازه مجازاتش اعدامه،سرباز،طناب رو بنداز.
نمونه۲) آقای قاضی شوهرم من رو میزنه به دادم برس. -گل پسر،بیا اینجا ببینم.زنت رو میزنی؟{کتاب باز میشه:} طبق ماده‌ی ۱۰۶ قانون مجازات کیفری هر شخص دست روی همسرش بلند بکنه…امممم…یه لحظه بیا بریم تو کارگاه چوب‌بری کارت دارم؛سرباز دستگاه رو روشن کن.
نمونه۳) – چی چی چی؟ از روی زمین ۵۰تومنی برداشتی؟ – بخدا میخوام بندازم صندوق صدقات – سرباز! دستشو بزن
پی‌پی‌نوشت:چقدر سرزمین آباد و قشنگی میشه…
نمونه۴)خانوم چرا بوی قرمه‌سبزی میدی؟ مکان عمومیه‌ها! مردم رو خفه کردی…سرباز روش اسید بپاش بوش بره
پس‌نوشت: قضیه‌ی کشتن بی‌گناهان هم همینه(البته به استثنای نمونه۲ که واقعا همینجور باید اجرا بشه :D ) باباجان آخه شماها چی میفهمید؟تمام این‌هایی که شما اسمش رو گذاشتید جنایت، گامی است برای رسیدن به دموکراسی و جامعه‌ای مدرن.جنبش مدرنیسم با شعار «خراب کنید» از ریشه‌ی عربی خَرَبَ معادل فارسیش «گند بزنید» اومده تا انقلابی در هنر و ادبیات ما داشته باشه!به این سبک هم میگن «کوبیسم» البته ریشه‌ی فرانسوی نداره.از ریشه‌ی فارسی کلمه‌ی کوبیدن و تاختن میاد!

خودمونیما چه سبک مزخرفی!ازوناس که آدم باید چهارچشمی خیره بشه بعد سرش گیج بره.بعد برای اینکه جلوی هنرمندا کم نیاری بگی:"به‌به‌به...شاهکار هنریه من این تابلو رو ۱۰ میلیون دلار میخرم"

ارسال شده در نوشته‌های روزانه. برچسب‌ها: . ۱ دیدگاه »