سلام.اولين پستمو با نامه اي سرگشاده آغاز ميكنم.نامه اي كه شايد خيلي ها رو متحول كنه.اين توي كتاب فارسي سوم راهنمايي بود.نميدانم چرا بچه هاي ديگه اينقدر ساده از اين درس رد شدند.اين نوشته ها يك واقعيت است كه بايد براي پيشرفت اين كار هاي زير را انجام داد:
متن:
دوست عزيزم! از نامه ي تو بوي نوميدي مي آيد و اين مايه ي تاسف من شد.هم در آغاز كلام بگذار ، ياد آور شوم كه كشور تو با اين كه مدت ها در قيد اسارت خارجيان بوده است،كشوري بزرگ است كه به تمدن آدمي خدمات درخشاني كرده است.وقتي اروپيياني كه امروز قدرت مادي جهان را در دست دارند،در غار ها و جنگل ها ميزيستند.پدران تو مدنيت و دين و فلسفه و هنر و دانش داشتند.دانشمندان همين ممالك پيش رفته،خود معترفند كهريشه هاي تمدن درخشان فعلي خود را بايد در تاريخ كشورهايي مانند كشور تو جست و جو كنند.اگر اين امر را كه مسلما بر تو روشن است يادآوري ميكنم،از آن بابت است كه ميترسم شايد به صورت ناهشيار،اين فكر باطل ،كه بعضي نژاد ها از ديگران برترند،در ذهن تو اثر كرده باشد.حاجت به تفصيل كلام نيست كه چنين فكري به كلي باطل است.كودكاني از نژاد هاي مختلف كه يك نوع محيط تربيتي داشته اند،يك سان بار آمده اند.از نظر علم در اين نكته ترديدي نيست.اگر نوميدي تو از بابت كار هاي عظيمي است كه در كشور تو ناكرده مانده است،باز بي اساس است،زيرا هيچ كوهي نيست كه با كوشش و صبر از جا برداشته نشود.هر چه مشكل تر باشد،آزمايش بهتري براي سنجش مرد است و من به نيروي روح تو ايمان دارم.
آن چه تو و من نبايد فراموش كنيم، اين است كه خداوند تنها از راه كار و كوشش به كمك ما مي شتابد. اگر بخواهيم پيش رفت كنيم، بايد كار كنيم، در جهت صحيح كار كنيم، و با غيرت و شدت كار كنيم. و نكته مهم اين است كه بايد بسيار كار كنيم و كم مصرف كنيم. بايد كار كنيم و به اندك بسازيم. ميدانم گفتن آسان است و انجام دادن مشكل، ولي مشكل يا آسان مسيله هستي و آزادي و ننگ مطرح است و انديشه و كار فوق عادت ميخواهد.
پاسخ اين كه چه كار بايد كرد ، كوتاه و ساده نيست. همه ي برنامه ي سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي ملتي در آن خلاصه ميشود.بسياري از ملل در حال توسعه دريافته اند كه كار بايد كرد و بعضي در جهت صحيح به كار افتاده اند ولي اغلب فراموش كرده اند كه كه اگر نتيجه ي كار امروز را هم امروز بخورند ، سرمايه اي براي فردا نخواهند داشت.فراموش كرده اند كه كار آن ها وقتي به نتيجه ميرسد كه قناعت پيشه كنند، از پر خواهي و پر خواري بپرهيزند.وضع اجتماع در حال توسعه،وضع شهري است كه در محاصره ي دشمن است، خوار و بار به ناچار محدود است و بايد مدتي دوام كند و امكان نخواهد داشت، افراد آن شهر يا بعضي از آنان بيش از آن كه براي حفظ حياتشان لازم است،بخورند و يا خوردني را تلف كنند.در چنين شهري اگر عده اي از سربازان را مامور كنند، در قصر فرماندهان گل كاري منند يا براي زنان زر و زيور بسازند، مسلما نسبت به نجات شهر كوتاهي كرده اند. آن چه بايد كرد، كار هاي اساسي و لازم است.تجمل و كار زايد و تفنني در چنين شهري حرام است. در چنين اجتماعاتي تنها حرص و آز طبيعي افراد نيست كه آن ها را وا ميدارد، ثروت خود را بيهوده تلف كنند. نفع صاحبان سرمايه ي ملل پيش افتاده، در آن است كه ثروت آنان را به هر وسيله باشد، از دستشان بربايند : خروس قندي بدهند و طلا بگيرند. معني استهمار اقتصادي جز اين نيست.قناعت و به كم ساختن براي كشور هايي مانند كشور تو مهم ترين دستور اجتماعي است.تاريخ و تحولات ژاپن را بخوان و ببين، اين كشور چگونه تجمل و اقراط و تفنن را بر خود حرام كرده و لاجرم به آن جا كه مي بيني ، رسيد.وقتي كه هنوز گرسنه اي برجاست،گناه است كه عده اي از پرخواري بيمار شوند.جايي كه هنوز هزاران نفر بي خانمان اند،گناه است كه معدودي در كاخ ها زندگي كنند.
ولي مادام كه نياز هاي ابتدايي و اساسي ما براي امروز و فردا و روز بعد تامين نشده است،نبايد به نيازهاي فرعي و ثانوي بپردازيم.مادام كه نياز هاي اساسي همه تامين نشده است عده اي حق ندارند در رفع نياز هاي فرعي و تجملي خود بكوشنر.تصور نميكنم هيچ دين و اخلاقي جز اين تعليم داده باشد.
جرم ها و جنايات و اختلافات ملل و جنگ ها نتيجه ي خواهندگي است.نتيجه ي حرص و آز و طمع بيش از حد است.
اگر همه بخواهيم، همه تجملات را داشته باشيم،روز همه سياه خواهد شد، زيرا مقدار تجملات موجود محدود است و حرص و آز ما نامحدود.
آن چه حق ماست و حق همه ي انسان هاي زنده است، اين است كه بخواهيم، نياز هاي اساسي ما برآورده شود.پس از آن، خواهندگي تا حدي مجاز است كه به نياز هاي اساسي ديگران لطمه نزند.ميدانم، بيش از يك سوم افراد بشر در گرسنگي دايم به سر مي برند و شايد بيش از آن عده،از نعمت خواندن و نوشتن بي بهره اند.ناكامي به پر خاشگري منجر ميشود.
پس تا نياز هاي اساسي بشر رفع نشده است، صلح پايدار غير ممكن خواهد بود.