
ابتدای بعثت پیامبر اسلام برابر با چهل و یک سالگی او و سال بیستم از امپراتوری خسروپرویز بوده است. خسروپرویز بیست و هفتمین امپراتور ساسانی بود که از سال 590 تا 627 میلادی فرمانروایی کرد. وی فردی جنگ طلب اما در عین حال بسیار آگاه به مشکلات و دلسوز به امور مردم بوده است. در زمان خسروپرویز بیشترین نبردهای ایران و روم اتفاق افتاد و وی موفق شد بسیاری از مناطق اروپا را به تصرف درآورد. از جمله متصرفات مهم او فتح دوباره مصر بود. اما نبردهای خسروپرویز و جنگهای بی پایان او با روم هر دو ابرقدرت بزرگ زمان را به شدت تضعیف کرد. بطوریکه در دو سال آخر عمر خسروپرویز جمعی از اعراب اقدام به قتل “هامرز” سردار ایرانی در حیره کردند. اما امپراتور ایران که بشدت سرگرم مناقشات خود با روم بود، به این مسئله ظاهراً کوچک توجهی نکرد. این را هم باید بگوییم که دولتهای ایران از پیش از هخامنشیان تا ساسانیان هرگز به کشور عربستان امروزی علاقه ای نشان نداده بودند و در صدد تصرف آن برنیامده بودند. حتی یمن امروزی که در جنوب شبه جزیره عربستان قرار دارد و همینطور مصر و سودان و لیبی ضمیمه خاک ایران بودند اما عربستان که بسیار نزدیکتر بود، به مزاج پادشاهان ایرانی خوش نمی آمد. در نگاه دولتمردان ایرانی عربستان بیش از یک صحرای خشک و بی آب و علف با یک سری اقوام نیمه وحشی که تمام زندگی آنها را شتر تشکیل می دهد نبود و لیاقت اینکه نام ایران بر آن گذاشته شود را نداشت.
اما ضعف امپراتوری ساسانی درست پس از فوت خسروپرویز آغاز شد. بدلیل وضعیت نابسامان دربار و همچنین ضعف فوق العاده ارتش و همینطور نبود شخصیتی که بتواند در حد و اندازه های انوشیروان و شاپور عمل کند، اوضاع ایران بسیار آشفته شده بود.
به هر حال هر دولت و هر امپراتوری که در تاریخ وجود داشته روزی منقرض شده و امپراتوری ساسانی نیز از این قاعده مستثنی نبود.
ضعف و ناتوانی ساسانیان به حدی رسیده بود که در ظرف 4 سال، 12 پادشاه به روی کار آمدند و کنار رفتند، که این خود بزرگترن سندی است که وضعیت ناگوار این سلسله را در سالهای آخر خود اثبات می کند.
ضعف و انحطاط ساسانیان درست متقارن شده بود با قدرت گرفتن اعراب تازی و اتحاد و بالا رفتن خودباوری آنان. اعراب از زمانیکه اسلام را پذیرفتند مرتب اوقات خود را در جنگ و خونریزی سپری می کردند و عقیده شان این بود که آنها حق دارند بعنوان سفیران اسلام هر کسی را به اسلام دعوت کنند و اگر او اسلام را نپذیرفت او را بکشند و زن و فرزندان و تمام اموال او را به غنیمت شخصی بگیرند! توجه کنید که این رویه در قبل از اسلام به شکل دیگری اجرا می شد، چرا که اغلب اعراب حرفه راهزنی داشتند و از طریق سرقت کاروانها امورات خود را می گذراندند و به این شغل هم افتخار می کردند. حال پس از اسلام به طریق دیگری به سرقت و غارت اموال دیگران دست می زدند.
اولین جرقه حمله اعراب به ایران در زمان ابوبکر اتفاق افتاد. یکی از رؤسای قبایل بیابانگرد عرب بنام مثنی بن حارثه که امورات خود را از راه غارت روستاهای مرزی ایران می گذرانید، پیش خلیفه اول یعنی ابوبکر آمده و اوضاع نابسامان ایران را بیان کرد و گفت که با حمله به ایران ثروت زیادی نصیب اعراب خواهد شد. ابوبکر هم پذیرفته و خالد بن ولید را بهمراه سپاهی برای غارت شهرهای مرزی به منطقه فرستاد. البته این حملات، حملاتی مرزی و کوچک بودند. اما در ادامه مهمترین اتفاقی که رخ داد، کشتار چند هزار مردم بیگناه ایرانی در حوالی شهر انبار بود که بدستور خالد بن ولید انجام شد. در تمامی اسناد تاریخی آمده است که خالد بقدری زنان و کودکان و مردان بیگناه را کشت، که از کوچه های شیبدار شهر، نهر خون روان شده بود. وی پس از آن تمامی اموال مردم را بین سربازان بی سواد و غارتگر عرب خود تقسیم نمود. این اتفاق در سال 13 هجری رخ داد.
بلافاصله پس از آن لشگریان ایران به سرداری فردی شجاع بنام “بهمن مردانشاه”، به اعراب حمله برده و آنها را متحمل شکست سنگینی کردند که در این نبرد بجز خالد بن ولید (که حضور نداشت)، تمامی سرداران عرب کشته شدند. اما اوضاع نابسامان دولت ایران و نبود ارتشی منظم سبب شد که در سال 14 هجری سپاه ایران به سرکردگی “مهران” در کنار رود فرات از اعراب شکست بخورد.
سپس اعراب بیابانگرد دست به کشتار بی رحمانه مردم بی دفاع و غیرنظامی زدند، بطوریکه بر اساس اعترافات مورخین عرب هیچ زن و دختری در آن مناطق نبود که ابتدا به او تجاوز نکرده و سپس او را به قتل نرسانده باشند.
اما نبرد اصلی در سال 14 هجری در قادسیه و در زمان خلافت عمر اتفاق افتاد. در این زمان دولت ساسانی به نهایت انحطاط خود رسیده بود و ایران آمادگی این را داشت که دولت جدیدی روی کار بیاید (همانطور که ساسانیان با شکست اشکانیان به قدرت رسیدند). اما از اقبال بد ایرانیان بجای اینکه از داخل قدرتی برخیزد، از خارج از ایران و آنهم از ملتی وحشی و عقب مانده قدرتی به ایران حمله ور شد. سرداری سپاه اعراب را سعد بن ابی وقاص بر عهده داشت. تازیان تا تیسفون پایتخت ایران راهی نداشتند، چرا که تیسفون در کنار رود فرات قرار داشت. یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی (البته پس از او 4 پادشاه دیگر نیز فرمانروایی کردند اما نه بر همه ایران)، رستم فرخزاد را با لشگری به جنگ اعراب فرستاد. رستم درفش کاویانی را بر فراز تخت خویش آویخته و بجانب قادسیه رهسپار گردید.
بر عکس مطالبی که عرب زده های ایرانی سعی می کنند در مغز مردم فرو کنند (چرا که خود اعراب واقعیتها را بیان کرده اند)، جنگ قادسیه بیش از 2 سال به طول انجامید، اما در حالیکه تا اواخر جنگ پیروزی محسوس از آن ایرانیان بود، اشکالاتی چند از جمله وزیدن شنبادی سخت به جانب سپاهیان ایران و کور کردن دید آنها باعث شد تا اعراب بر سپاه ایران چیره شوند و بدلیل نزدیکی قادسیه تا تیسفون اعراب در سال 16 هجری به سمت آنجا حرکت کردند. اعراب در این میان چندین بار با مقاومتهای مردمی ایرانیان مواجه شدند، اما از شوق بهشت و بدلیل اینکه هر غیر مسلمانی را واجب القتل می شمردند، (و در اصل برای تصاحب مال و اموال آنها)، هر موجود جانداری را در سر راه قتل عام کردند و دهها هزار مرد و زن و کودک بیگناه در این حمله های وحشیانه کشته شدند. نبردهای فوق قدم به قدم ادامه پیدا می کرد و اعراب در حال پیشروی در خاک ایران بودند، اما بدبختانه هیچ نیروی دولتی و ارتش سازمانیافته ای وجود نداشت تا بتواند جلوی این اقوام نیمه وحشی را بگیرد و مقاومت های شجاعانه مردم هم بدلیل اینکه فرصت یکپارچگی نداشتند، نمی توانست راه بجایی ببرد. این نبردها تا سال 21 هجری و جنگ نهاوند بطول انجامید. در طول این سالها بنا به اعتراف مورخین عرب و غیر عرب صدها هزار زن و کودک و مرد غیر نظامی ایرانی توسط مهاجمین عرب قتل عام شدند و بناهای بسیاری تخریب گردیده و تمدن شکوهمند ایرانی که لااقل یکی از دو تمدن بزرگ زمان بود رو به ویرانی نهاد. حمله اعراب را مورخین بسیار وحشیانه تر از حمله مغول دانسته اند.
یکی دیگر از جنگهای بزرگ ایران و اعراب جنگی بود که در شهر شوشتر اتفاق افتاد. فرمانده لشگریان عرب ابوموسی اشعری بود. وی هنگامیکه به شوشتر رسید، “هرمزان” سردار ایرانی با سپاهیان خود جلوی او را گرفت. ابوموسی اشعری که ناتوانی خویش را دید، از عمر کمک خواست و عمر بن خطاب، عمار یاسر را از کوفه با سپاهیانی به کمک وی فرستاد. این نبرد مدتها ادامه یافت، اما هنگامی که اعراب به پناهگاه زنان و کودکان سپاه ایران دست یافتند، ایرانیان سست شده و در جنگ شکست خوردند. هرمزان دستگیر شد و او را به مدینه نزد عمر فرستادند. در آنجا عمر از وی خواست که مسلمان شود وگرنه کشته خواهد شد. هرمزان هم ظاهراً به اسلام ایمان آورده و مسلمان شد، اما او همان کسی بود که چند سال بعد با همکاری فیروز ابولؤلؤ عمر بن خطاب را به قتل رسانید.
پس از آنکه شوشتر بدست اعراب افتاد، ابوموسی اشعری و عمار یاسر دستور به قتل عام مردم بی دفاع دادند و دهها هزار نفر از مردم بی گناه شوشتر توسط اعراب به قتل رسیدند.
یزدگرد سوم در این سالها از این شهر به آن شهر و از این بلاد به آن بلاد در سفر بود و پیوسته می کوشید تا ارتشی فراهم کرده و جلوی تازیان را بگیرد. البته او بارها سپاهیانی فراهم کرد اما بدلیل عدم کارآمدی و جنگاور نبودن و همینطور بدلیل عدم اتحاد شهرهای مختلف کاری از پیش نمی بردند. بالاخره در سال 31 هجری مطابق با 561 میلادی یزدگرد سوم که در تمام دوران سلطنت برای نجات ایران به این در و آن در می زد و دقیقه ای راحت نداشت به قتل رسید و سلسله ساسانی که برگی درخشان در تاریخ بزرگ ایران است، پس از چهار قرن و ربع منقرض شد البته همانطور که گفته شد پس از یزدگرد، چهار پادشاه دیگر ساسانی نیز در قسمتهایی از خاک ایران به پادشاهی ادامه دادند.
اما نکته مهم اینجاست که اعراب با اینهمه قتل و غارت و تجاوز هرگز نتوانستند بر تمام خاک ایران غلبه کنند و هیچگاه تمام ایران در زیر سیطره آنان قرار نگرفت. بلافاصله پس از مرگ یزدگرد سوم شورشهای بسیاری در مناطق مختلف ایران صورت گرفت و خلفای عرب هیچگاه از ایران آرامشی نداشتند تا اینکه سرانجام ایرانیان اعراب مهاجم را بیرون راندند.
اعراب در هنگام حمله به شهرها و روستاهای مختلف 3 راه را پیش مردم می گذاشتند: 1-مسلمان شوید، 2-کشته شوید، 3-با خواری و ذلت به ما جزیه بپردازید، که مطمئناً راه اول آسانترین راه برای مردم بی دفاع بود. اما دلیل مهمی که در راه اسلام آوردن مردم بسیار مؤثر بود، اسلام آوردن برخی از موبدان زرتشتی بوده است. هنگامی که اعراب به ایران حمله کردند، آنهایی که بیشتر از همه جان خود را در خطر می دیدند، همین موبدانی بودند که بویژه در اواخر دوره ساسانیان از دین استفاده ابزاری کرده بودند. اینان برای ادامه فعالیت خود اسلام آورده و آنگاه در پوستین اسلام به راه خود برای فریب مردم ادامه دادند.









ژوئن 6, 2008 در t 9:13 ب.ظ
سلام دوست عزیز.
به وردپرس خوش اومدی.
چشــــــــــــــــــم.
شما رو تا دقایقی دیگر لینک خواهم کرد و ممنون که جلوتر لینکمون کردید.
ژوئن 12, 2008 در t 7:19 ب.ظ
salam,rastesh man ye dar o del daram ba hameye kasani ke be gozashtasho0n minazan(az jomle khodam) ;2roste ke ma gozashte ghoror afarini darim ama ta key mikhaim to eftekharat e o0on zamanemo0on bashim,taghriban aksar e keshvara az ma jolo oftadan vali ma hanoo00oz migim are ajdad e ma injori boo0o0dan va in kara kardan va hamishe khodemono balatar midonim.hamin allan hamin arabaie ke migi to kheili chiza jolo oftadan ama ma nemikhaim bavar konim,omidvaram roozi iran be chizi ke liaghatesho dare berese ke motmaenan kheili balatar az chizi hast ke allan hastim
movafagh bashid
ژوئن 12, 2008 در t 8:50 ب.ظ
بله شما درست ميگوييد.اما اين فرهنگ هر كشور است كه نشان دهنده ي شعور و شخصيت هر ملت چقدر است.متاسفانه در قرون جديد فرهنگ ما مورد تمسخر بعضي از سودجويان حصودي نظير كشور هاي غربي است.پس ما بايد بكوشيم تا تمدن اصيل خود را به جهان بگوييم.و شما اشاره اي به پيشرفت عرب ها كرديد كه من با جرات ميتوانم بگويم آنها گويي هيچ پيشرفتي نكرده اند.زيرا درآمد آنان وابسطه به پول نفت است و حتي آن مقدار پول هم در جيب شيخ هاي عرب ميرود نه در جيب مردم.
ژوئن 13, 2008 در t 7:49 ق.ظ
اقا من نمي دونم اينا واقعيت داره يا نه
اما هم دلم سوخت هم خيلي ناراحت شدم
ژوئن 13, 2008 در t 3:38 ب.ظ
چه شعر زیبایی است که میگوید
سگ اصفهان آب یخ می خورد / عرب در بیابان ملخ میخورد
جولای 18, 2008 در t 7:39 ب.ظ
اون نامه اي كه عمر به يزدگرد سوم نوشته بودو خونديد؟ و در جواب يزگرد چي گفته بود .بريد بخونيد مقايسهي بين يك استاد دانشگاه با يك بيسواده عربه اينم بگم زنهاي عربي همين هالا در عربستان حق رانندگي ندارند
جولای 26, 2008 در t 1:47 ب.ظ
اسلام واقعیت دارد یا نه
جولای 26, 2008 در t 1:48 ب.ظ
خدایی هست یانه
جولای 30, 2008 در t 5:02 ق.ظ
بدبختی ایران اینه که بین ملتهایی محاصره شده که از نظر فرهنگی و تمدنی از ما عقب ترند این باعث شده ما هم عقب گرد کنیم. چه ترکها یا عربها خیلی از چیزها را از ایرانیها یاد گرفتند ولی نمک نشناس بودند و کوزه بشکستند.
جولای 30, 2008 در t 9:23 ق.ظ
مقاله ی جالبی بود ولی کاشکی منابعی که استفاده کرده بودی رو میذاشتی تا کسی شک نکنه که این مطالب واقعیت داره یا نه.
نوامبر 5, 2008 در t 8:52 ب.ظ
لطفا یک منبع معتبر و در دسترس برای این جملات ارائه نمایید :
هر موجود جانداری را در سر راه قتل عام کردند و دهها هزار مرد و زن و کودک بیگناه در این حمله های وحشیانه کشته شدند.
حمله اعراب را مورخین بسیار وحشیانه تر از حمله مغول دانسته اند.
پس از آنکه شوشتر بدست اعراب افتاد، ابوموسی اشعری و عمار یاسر دستور به قتل عام مردم بی دفاع دادند و دهها هزار نفر از مردم بی گناه شوشتر توسط اعراب به قتل رسیدند.
فوریه 14, 2009 در t 12:27 ق.ظ
مثل ما قال صدام احسین رضی الله عنه:الایران بلد النجوس والعنصریه.نبی اکرم (ص) عرب بود.قرآن به زبان عربیست.جبرئیل آیات الهی قرآن را از سوی خداوند به زبان عربی نقل میکرد پس شایسته ترین کلام نزد خداوند عربیست. فاطمه زهرا(س) عرب بود.ائمه اطهار همگی عرب بودند.بیش از پنجاه و چند کشور دنیا عرب هستند و به این زبان سخن میگویند.نماز را شما به زبان عربی میخوانید.قرآن را به همین زبان تلاوت میکنید.روز محشر با زبان عربی از شما بازخواست میشود.بسیاری از اسامی با معنی و با مسما رایج بین شما فارس ها عربیست.و حالا تقریبا بیش از نیمی از اقتصاد کلان دنیا در دست عربها است.اگر موشکافانه به قضیه بنگرید همه چیز شما از اعراب است.دخترانتان به (فیلتر شد) شهوانی اعراب محترم صادر میشوند که غیر از این استفاده ای ندارند.شوشتری و دزفولی ها اگر راست می گویند چزا اجدادشان زنان و دختران را برای جلو گیری از خونریزی به میدان جنگ فرستادند که هم ناموسشان مورد تعرض قرار گرفتند هم خودشان دسته بیل تو (فیلتر شد) رفت.(دزفولیهای اصیل بین خودشان که میشینند نمیگویند دزفول بلکه میگویند دسبیل یا همان دسته بیل است که اعتراف صریحی است به آن واقعه دردناک)سخن زیاد است ولی هنوز مثل شما فارسهای کثیف و اصفهانی تهرانیهای آشغال نژادپرستی نمیکنم.چون من هم دوستان فارس زیادی دارم.و بترسید از آنروز که همه اعراب همصدا بشوند.امضا:روباه سرخ
فوریه 14, 2009 در t 12:32 ق.ظ
به من میل بفرستید.من حامی عرب هستم. امضا:روباه سرخ
اکتبر 24, 2009 در t 3:08 ب.ظ
سلام
کلمه ی روباه من زا یاد روباه پیر “انگلیس”می اندازد
ای روباه یا نمی دانی که چه می کنی یا این که از بذر و نهال های متغیر و جدید شده ی انگلیسی هستی!
اکتبر 26, 2009 در t 12:01 ق.ظ
من نمیدونم این عربه چی میگه کاری هم به تاریخ ندارم ولی در دزفول بیشتر جنده ها عربند از شوش و اهواز میان دزفول
اکتبر 30, 2009 در t 6:37 ب.ظ
سلام به همه. ببینیدمن به شما توصیه میکنم کتاب 12قرن سکوت رو بخونید حتمابرای این کتاب جوابی داری منتظر جواب هستم .و شما خوانندگان این سایت باید حقیقت رو بدونید.
نوامبر 4, 2009 در t 12:49 ق.ظ
حرفی برا گفتن ندارم چون فـ.یـ/لـ./تـ/.ر میشه!!!!!!!!!!!…………..
فقط یک توصیه به دوستان که کتاب (کورش بزرگ و محمدبن عبدالله نوشته ی دکتر مسعود انصاری)را برید مطالعه کنید اونوقت خیلی از واقعیت ها رو میفهمید
نوامبر 5, 2009 در t 1:06 ق.ظ
این کتاب رو اگه بخونید شاید مسیر تفکرتون عوض شه
آخه من 1 ماهه که دین ندارم به خاطر همین،حرفام شاید یکم ضد اسلامی باشه به خاطر احترام به عقیده ی دوستان (با تعصب) حرفی نیمیزنم.
فقط کتابی که معرفی کردم رو حتما بخونید.
نوامبر 5, 2009 در t 1:14 ق.ظ
این کتاب درباره ی زندگی دو شخصیت یعنی کورش بزرگ و حضرت محمد است.
که از دوران بدو تولد تا زمان مرگ که شامل تمام نکات اخلاقی (*چگونگی همسر داری و ازدواج*) و نوع جنگ و هر چیز که در زندگیشان وجود داشته.
البته با ذکر منابع معتبر اسلامی درباره ی حضرت محمد این مطلاب نوشته شده