یکی از دوستان نظری داده بودند که “حدودا تمام پستاتو خوندم”…بر آن شدم مروری بر آرشیو و کارنامهی وبلاگنویسی خود بیندازم.این وبلاگ در حال حاضر حدود ۸-۹ صفحه مطلب دارد.
بگذارید صادقانه بگویم از نوشتههای خودم عرقم درآمد.از حرفهای بچگانهی ۱ سال پیش مثل:روم به دیوار روم به دیوار:نژادپرسی بسیار شرم زده شدم. خیلی دوست دارم پستهای یک سال پیش رو پاک کنم ولی حیف که آرشیوم رو دوست دارم که روزی بزرگ شدم نگاهی بیندازم و به حرفهای خودم بخندم.راستش من اینقدرها هم که نوشته هام نشون میده خشن نیستم… تا صفحات ۳-۴ نگاه انداختم حدودا خوب بود ولی صفحات آخری مثل …. چی بگم والا…خیلی بچگانس










جولای 8, 2009 در t 2:31 ب.ظ
یه وقت اشتباه نکنی چیزی رو پاک کنی ها! نوشته های آدم مثل کارنامه ی صعودش می مونن. ادامه بده. بذار کارنامه ات کامل تر شه.
جولای 8, 2009 در t 6:20 ب.ظ
آفرین این احساس یعنی كه اندیشه هات داره كامل میشه و داری بزرگ میشی
عالیه
من میگم تو یه چیز میشی قبول نمیكنی=))
جولای 8, 2009 در t 8:24 ب.ظ
نظر من رو که میدونی رفیق
جولای 8, 2009 در t 11:12 ب.ظ
حدودا مورد اول ! منم با مطالبم نمیدونستم چی کار کنم ، کلا ریختمشون بیرون !
جولای 9, 2009 در t 10:09 ق.ظ
تو تا حالا با اون کسایی که به نظرت یه چیزایی بارشونه و همون به قول خودت کشتی هستن صحبت کردی؟
آخه اونا هم همون حس تو رو دارن! یعنی حتی اینشتین و … هم احساس می کردن اتم هم نیستن! باز تو خوبه فکر می کنی مولکولی! بعدش هم؛ همه ی این چیزها زمان می بره و من به عنوان آدمی که با همسن و سالای تو زیادیی سرو کله زدم می گم تو جای خوبی ایستادی و اگه همین طور ادامه بدی یکی از بهترین ها میشی!
در ضمن، انقدر به خودت سخت نگیر؛ بذار بعضی وقت ها هم تنبلی کنی! وقتی آدم دست و دلش به یادگرفتن بیشتر نمی ره و اینطور که تو میگی تنبل شده؛ یعنی ذهنش داره تقلا می کنه تا یه چیزی رو کلاسه بندی کنه! بذار مغزت یه کم نفس بکشه؛ بعدش شروع کن؛ در مورد کتاب هات هم بهت بگم که اگر روزی ده صفحه از سه تاشون بخونی، خیلی زودتر از تابستون تموم میشن!
راستی؛ اسم چندتا از کتاب هات رو لیست کن ما هم فعال شیم!
جولای 9, 2009 در t 7:08 ب.ظ
برای کتاب: 1- از زیست شروع کن! چون یه انقلاب ذهنیه برای یکی مثل تو.
2- برای فلسفه یه کم پیش زمینه می خوای برای شروعش؛ کتابی که سر کلاس معرفی کردم خیلی عالیه برای شروع؛ هم حالت داستان داره هم مخت رو درگیر می کنه!
راستی! من احساس می کنم که فوتون هستم!
اگر برنامه ریز می خوای یا یکی که پایه باشه و پا به پات همراهی کنه و باهات جلو بیاد من هستم!
بهت توصیه می کنم یه برگه برداری؛ تمام کارایی که می خوای بکنی رو روش بنویسی. همین الآن. بعد بهشون شماره بدی؛ کدوم رو اگه انجام ندی تا آخر این ماه حسابی از دست خودت شکار می شی؟ بعدش هم شروع کن!
در ضمن؛ جلوی مطالعه ی زیست عدد یک بذار!
جولای 10, 2009 در t 9:04 ق.ظ
نمی دونم می دونی خدمات کامپیوتری چرتکه کجاست یانه؟
ته پاساژش یه لوازم تحریری داره که مطمئنم زیست ها رو داره و می فروشه!
در ضمن؛ ای بوکش هم هست؛ می تونی تو گوگل سرچ کنی: دانلود رایگان زیست 1 یا 2 یا 3 یا هرکدوم که دلت خواست و صفحه اش می آید! همین… عرض دیگری نیست…
جولای 10, 2009 در t 2:00 ب.ظ
ای بوک هاش برنامه ی ورد ای بوک ریدر می خواد؛ اینو از سایت مایکرروسافت دانلود کنی می خونه! اما خوب؛ هیچی مثل کتاب نمی شه!
جولای 10, 2009 در t 6:36 ب.ظ
نت که 24 ساعت آن هستم؛ هر وقت میل جدید دریافت می کنم میام سراغ کامپیوتر! اینطوری میشه که اکتیو می شم!
چه میشه کرد! کار و زندگیه دیگه! تازه حساب کن تازگی ها این ایمیل جدیدم هم بهش اضافه شده!!!! چه شود! عوضش ماه دیگه اکتیو نیستم! چون میرم تعطیلات!
adobe reader نه پسرم!؟؟؟؟ (پسرم؟؟؟؟) مایکروسافت ریدر! یه برنامه هست که مایکروسافت ورد رو به سیستم خواندن ای بوک های مایکروسافت ورد مجهز می کنه! حالا خیلی هم مهم نیست؛ اگر ای بوکش رو پیدا کردم واسست میل می زنم! اما ای بوک واسه چششم ضرر داره! من خودم همینطوری شد که عینکی شدم!!!!