خجالت کشیدم از نوشته هایم

یکی از دوستان نظری داده بودند که “حدودا تمام پستاتو خوندم”…بر آن شدم مروری بر آرشیو و کارنامه‌ی وبلاگ‌نویسی خود بیندازم.این وبلاگ در حال حاضر حدود ۸-۹ صفحه مطلب دارد.

بگذارید صادقانه بگویم از نوشته‌های خودم عرقم درآمد.از حرف‌های بچگانه‌ی ۱ سال پیش مثل:روم به دیوار روم به دیوار:نژادپرسی بسیار شرم زده شدم. خیلی دوست دارم پست‌های یک سال پیش رو پاک کنم ولی حیف که آرشیوم رو دوست دارم که روزی بزرگ شدم نگاهی بیندازم و به حرف‌های خودم بخندم.راستش من اینقدرها هم که نوشته هام نشون میده خشن نیستم… تا صفحات ۳-۴ نگاه انداختم حدودا خوب بود ولی صفحات آخری مثل …. چی بگم والا…خیلی بچگانس :D

ارسال شده در متفرقه. 9 Comments »

9 نظر to “خجالت کشیدم از نوشته هایم”

  1. مینا Says:

    یه وقت اشتباه نکنی چیزی رو پاک کنی ها! نوشته های آدم مثل کارنامه ی صعودش می مونن. ادامه بده. بذار کارنامه ات کامل تر شه.


    نه بابا پاک نمیکنمشون مگه دیوانم؟

  2. الهه Says:

    آفرین این احساس یعنی كه اندیشه هات داره كامل میشه و داری بزرگ میشی
    عالیه
    من میگم تو یه چیز میشی قبول نمیكنی=))


    بیخیال بابا هزارتا آدم هستن که اندیشه‌هاشون کامل کامله و از در این دریای بزرگ و پهناور همچون تخته ای که سیلی خور موج دریا و آنان همچون کشتی ای که در در امواج به این سو و آنسو میروند (منبع:دیوان شرقی غربی :D ) ولی جدی بگم: من تازه فهمیدم مولکولی بیش نیستم و هنوز خیلی مونده تا بتونم یه چیزایی بفهمم نمیدونم چیکار کنم دوست دارم زمان و زندگی من می‌ایستاد تا بتونم خودم رو به حد اون چیزی که تصورشو میکنم برسونم.من ممکنه از لحاظ فکری کمی خوب باشم ولی از لحاظ علوم نظری ضعیفم…خودم که همچین حسی دارم واقعا حس بدیه!!

  3. علیرضا Says:

    نظر من رو که میدونی رفیق :D


    ۱-اگر اشتباه نکنم نظرت اینه که وبلاگو درشو تخته کنم و اسباب کشی کنم یه جا دیگه!!
    ۲-نظرت با نظر من یکیه
    کدومش یا شاید دوتاش!!

  4. علیرضا Says:

    حدودا مورد اول ! منم با مطالبم نمیدونستم چی کار کنم ، کلا ریختمشون بیرون !


    نه آخه میخوام آرشیوم رو داشته باشم تا در آینده بهش بخندم :D

  5. مینا Says:

    تو تا حالا با اون کسایی که به نظرت یه چیزایی بارشونه و همون به قول خودت کشتی هستن صحبت کردی؟
    آخه اونا هم همون حس تو رو دارن! یعنی حتی اینشتین و … هم احساس می کردن اتم هم نیستن! باز تو خوبه فکر می کنی مولکولی! بعدش هم؛ همه ی این چیزها زمان می بره و من به عنوان آدمی که با همسن و سالای تو زیادیی سرو کله زدم می گم تو جای خوبی ایستادی و اگه همین طور ادامه بدی یکی از بهترین ها میشی!
    در ضمن، انقدر به خودت سخت نگیر؛ بذار بعضی وقت ها هم تنبلی کنی! وقتی آدم دست و دلش به یادگرفتن بیشتر نمی ره و اینطور که تو میگی تنبل شده؛ یعنی ذهنش داره تقلا می کنه تا یه چیزی رو کلاسه بندی کنه! بذار مغزت یه کم نفس بکشه؛ بعدش شروع کن؛ در مورد کتاب هات هم بهت بگم که اگر روزی ده صفحه از سه تاشون بخونی، خیلی زودتر از تابستون تموم میشن!
    راستی؛ اسم چندتا از کتاب هات رو لیست کن ما هم فعال شیم! :D


    من؟؟؟ بله فکر کنم
    خدایی احساس کوچیکی میکنم میخوام باسواد باشم ولی مغزم داره بهم میگه قدر گاو هم حالیت نیست.پس اگر انیشتین و… احساس اتمی میکردند پس من هم احساس الکترونی میکنم!آخه دیگه از انقلاب خسته شدم بابا یخورده تو مغزم باید اصلاحات راه بیفته وگرنه یه مغزی میشه مثل کشور شیلی!!! :D
    کتاب هم از حسنی و مرغش بگیرید تا نیچه رو میخواستم بخونم!ولی خب…چه کنم؟؟؟

  6. مینا Says:

    برای کتاب: 1- از زیست شروع کن! چون یه انقلاب ذهنیه برای یکی مثل تو.
    2- برای فلسفه یه کم پیش زمینه می خوای برای شروعش؛ کتابی که سر کلاس معرفی کردم خیلی عالیه برای شروع؛ هم حالت داستان داره هم مخت رو درگیر می کنه!
    راستی! من احساس می کنم که فوتون هستم!
    اگر برنامه ریز می خوای یا یکی که پایه باشه و پا به پات همراهی کنه و باهات جلو بیاد من هستم!
    بهت توصیه می کنم یه برگه برداری؛ تمام کارایی که می خوای بکنی رو روش بنویسی. همین الآن. بعد بهشون شماره بدی؛ کدوم رو اگه انجام ندی تا آخر این ماه حسابی از دست خودت شکار می شی؟ بعدش هم شروع کن!
    در ضمن؛ جلوی مطالعه ی زیست عدد یک بذار!


    بله بخاطر همین زیست که شما معرفی کردید پدر مغزم دراومده…اون کتاب داروین هم به نام “منشاء انواع” واقعا چقدر مردم خیری داریم.ترجمش فکر میکنم سال ۵۶ شده که دیگه اجازه‌ی چاپ در این ۳۰ سال رو نداشته تنها چیزی که میشه گفت شانس بیارم دست ۲ش رو پیدا کنم و اگر شد میخوام به حالت ای‌بوک در اینترنت برای هموطنای عزیز پخشش کنم(آرزو بر جوانان عیب نیست!)
    ولی نسخه‌ی دستکاری شدش چرا…
    کتاب دوم سوم هم متاسفانه خواهرم به دور انداختن ایشون رو :D
    کار بنده رو سنگینتر کردن باید تا “انقلاب” برم و دانشگاه تهران هم یک زیارتی بکنم(خدا کنه بتونم تو دهات خودمون پیداش کنم)
    کار خدا رو میبینی از همون درسی که حتا در ترم دوم بخاطر اینکه بدم میومد حاضر نشدم بخونم حالا برای سواد کم سوادیم بخونمش :(
    زیست رو شروع کردم از زیست (۱)
    برای کتاب هم متاسفانه بودجه‌ی کافی ندارم همین چند هفته پیش ۶۰ هزار تومن داشتم که به همت دولت خدمتگزار آدم ۲ تا کتاب میخره میشه ۷۰ هزار :D

  7. مینا Says:

    نمی دونم می دونی خدمات کامپیوتری چرتکه کجاست یانه؟
    ته پاساژش یه لوازم تحریری داره که مطمئنم زیست ها رو داره و می فروشه!
    در ضمن؛ ای بوکش هم هست؛ می تونی تو گوگل سرچ کنی: دانلود رایگان زیست 1 یا 2 یا 3 یا هرکدوم که دلت خواست و صفحه اش می آید! همین… عرض دیگری نیست…


    آره یه بار هم بار چرتکه هه دعوام شد :D
    دوستمم میگفت اره حتما میرم ببینم داره یا نه. ایبوکاش خرابه.قبلا چند تا دانلود کرده بودم باز نمیکنه!!!

  8. مینا Says:

    ای بوک هاش برنامه ی ورد ای بوک ریدر می خواد؛ اینو از سایت مایکرروسافت دانلود کنی می خونه! اما خوب؛ هیچی مثل کتاب نمی شه!


    ایول شما چقدر اکتیوید :D !!! من با foxit reader و adobe reader زدم نشد.دقیقا هیچ چیز مثل کتاب کاغذی نمیشه!!

  9. مینا Says:

    نت که 24 ساعت آن هستم؛ هر وقت میل جدید دریافت می کنم میام سراغ کامپیوتر! اینطوری میشه که اکتیو می شم!
    چه میشه کرد! کار و زندگیه دیگه! تازه حساب کن تازگی ها این ایمیل جدیدم هم بهش اضافه شده!!!! چه شود! عوضش ماه دیگه اکتیو نیستم! چون میرم تعطیلات!
    adobe reader نه پسرم!؟؟؟؟ (پسرم؟؟؟؟) مایکروسافت ریدر! یه برنامه هست که مایکروسافت ورد رو به سیستم خواندن ای بوک های مایکروسافت ورد مجهز می کنه! حالا خیلی هم مهم نیست؛ اگر ای بوکش رو پیدا کردم واسست میل می زنم! اما ای بوک واسه چششم ضرر داره! من خودم همینطوری شد که عینکی شدم!!!!


    ایول چیز جالبی باید باشه…
    اتفاقا الان رفته بودم دنبالش همه میگن برو شهریور بیا!! :D


يك پاسخ برايش بگذاريد