نمیدونم چرا از این چند مدت دوباره فرق کردم…یه زمانایی میگفتم کشورای دیگه بد هستند چون آدم توش تنهاست ولی الآن به کلی فرق کردم.
آدم نمیتونه سنگدل باشه و دوستانش و کس و کارش رو تنها بزاره…ولی دیگه اینجوری نیستم.آدم باید سنگدل باشه (نه اینکه نیازمند میبینی روتو برگردونیها!!) توی زندگی منظورمه.
به نظرم وقت صرف کردن برای «واپسین انسانها» مثل وابستگیه.چنین میگوید نوژن: برای انسانهای واقعی ارزش قائل شو و به واپسینانسانها هم یک تو سری به این کار نمیگن ضعیف کشی به این کار میگن پدرسوخته کشی و بیدل و رحمکشی؛گفتم سنگدل شدم ولی از نوع انسانی.خود را از قید و بند دلتنگی و دیگران رهایی دادن.
خب این رو که دارید میخونید تو دلتون میگید تازه یک مطلب خونده و باز مخش تاب برداشته.ولی نه چون آدم که فکر میکنه واقعا مثالاش درست مثل همون آقا سیبیلوئه است.
یک روزی از دولت روم بورسیه میگرفتند تا بیان دانشگاه «گندیشاپور*» ایران خب چون اون موقع ایران آمریکای کنونی البته دلرحم و خوشنام ولی الآن فرق کرده…یعنی روم و ایران جاهاشون عوض شده منظور از روم ایتالیا نیست منظور از روم فرنگه منظور از فرنگ،فرانسه نیست، جهان اولیه!
آدم باید یک آرمان داشته باشه تا زندگیش اینقدر قاطیپاتی نباشه و مجبور نشه که راهش رو هی کج کنه و به سوی دیگه بره. آرمان باید الکترونیک باشه.البته برای منها!از بچگی از آرمیچر به باتری(باطری) زدن خوشم میومد. پس حتما بلدی؟! نه تا حالا وقت نکردم برم سر و وقتش.آرمان باید هیجان داشته باشه.آرمان یعنی طبیعت یعنی فیزیک…یعنی مهندسی…دنیا در دست فیزیک میگرده. مهندسی عمران که کل شهر در دست این مهندسان میگرده…گرایشهای مختلف سد و زلزله که جزء سختترین رشتههای جهان میباشد(زلزله) و همچنین جادهسازی و… مهندسی الکترونیک و شبکه که تمام دنیا در انگشت کوچک ایشون میچرخه،دنیایی به وسعت کهکشان و فراتر از آن…تکنولوژی و…
چرا ایران نه؟ البته ایران آره! خیلیها دوست دارند تو جامعهی مدرن زندگی کنند. برای تحصیل میروند و سپیچ میشن تا اقامت دائم بگیرند.ولمون کن بابا اقامت چیه!آدم باید از زندگی استفاده ببره از اونجایی من از تناسخ خوشم نمیاد پس زندگی باارزشتر از اون چیزیه که بخواد «مثلا» تو جامعهی مدرن زندگی کنه. فیلم اره رو دیدید؟ به آدم یاد میده که زندگی چقدر ارزش داره!
پس جهان اول میخوایم چیکار؟ ایالت ماساچوست…کانون علم و دانش دنیا! با کانون علم و دانش ایران یعنی دانشگاه تهران و اصفهان و شریف و اینها قابل مقایسه است؟
خب مسلم هستش که نیست.این یک نمونهی ساده بود.
یا دلیل دیگه اینکه از مردم اینجا خسته شدم.انسانهایی یا واقعا واپسینانسان که واقعا سکوت بهتون نشون میده که دیگران چیکاره هستند.هر روز داره از آموزش و پرورش بیشتر از دیروز بدم میاد از «نخبه»های آیکیویی که پرورش داده. باورتون نمیشه وقتی با کسی حرف میزنی که هیچ در اون حرفه چیزی نخونده بعد شروع میکنه چرتوپرتهای خودش رو دانش بالا فرض کردن و تحقیر کردن چقدر عصبانی میشی…چقدر خودت رو کنترل میکنی که شعورش رو زیر سوال نبری که تو چیزی نمیدونی! واقعا تحمل میخواد اینگونه افراد!
تقسیم غیر منطقی سطح آموزش… آدم هستش که معدل دیپلم رو 19.5 میگیره و بهترین دانشگاه میره ولی وقتی باهاش حرف میزنی میبینی از یک کارگر هم درک و فهمش پایینتره.عصبانی میشی از این نظام آموزش و پرورش که یک مشت مفتخور و تهی مغز تربیت کرده.
خلاصه بگم از جامعهی اسما «علمی» اینجا به شدت ناراضیم…
«هرجا که هستم باشم آسمان مال من است»
——-
*گندیشاپور دانشگاهی بزرگ که دارای ۲ آکادمی و یک بیمارستان بود که دانشجویان پزشکی در بیمارستانها برای کارآموزی مشغول میشدند(در زمان ساسانیان!!!)
چه بودیم و چه شدیم…در آن زمان دانشگاه ولی حالا…
—–
پ.ن: معلم شیمی پدرمون رو درآورده…جریمه که میده هیچ(دلیلش رو نمیدونم فقط گفت که باید بنویسی)،از جلسهی بعد باید با خودمون کتاب دانشگاهی ببریم…حیف پول که برای کتاب شیمی بخوام بدم!
پ.ن۲: کوه موجود بسیار خوبیست ![]()
پ.ن۳:امروز چقدر خندیدیم هم تو مدرسه و هم بیرون…
پ.ن۴:چند روزیه که به شدت هوس داستانای فانتزی کردم خیلی عجیبه!از من بعیده!!!






