حکایت دوم

برگرفته از کتاب گلستان سعدی باب اول،دیدم بسیار خوش معنی هستش به همین دلیل اینجا گذاشتمش:

یکی از ملوک خراسان محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشم خانه همی‌گردید نظر می‌کرد سایر حکما از تأویل این فرو ماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت هنوز نگران است که ملکش با دگرانست.
بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند               کز هستیش به روی زمین بر نشان نماند
وان پیر لاشه را که سپردند زیر گل               خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
زنده است نام فرّخ نوشین روان به خیر               گر چه بسی گذشت که نوشین روان نماند
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر               زان پیشتر که بانگ بر آید فلان نماند

————-

سه محمــــود بر خــــاک ما تاختنـد **** به تخــــریب این ملـــک پرداختنــد
یکی بودی از غــــزنه مردی عجـــیب **** بدادی خـــــــداوند سخـــــن فریب
دگــر شخص محمـــود افغـــــان تبار **** که ســـر هـا برید از یمین و یسـار
ادامه مطلب…

پ.ن: محمود داریم،محمود حسابی و محمود داریم غزنوی و…

ارسال شده در ادبیات. برچسب‌ها: , , . 2 دیدگاه »

ای ساربان، ای کاروان لیلای من کجا می بری

ای ساربان، ای کاروان
لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من
جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
در بستنِ پیمان ما
تنها گواه ما شد خدا
تا این جهان، بر پا بود
این عشق ما بماند بجا
ای ساربان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
تمامی دینم، به دنیای فانی
شراره عشقی، که شد زندگانی
به یاد یاری، خوشا قطره اشکی
به سوز عشقی، خوشا زندگانی
همیشه خدایا، محبت دلها
به دلها بماند، بسان دل ما
که لیلی و مجنون فسانه شود
حکایت ما جاودانه شود
تو اکنون زعشقم گریزانی
غمم را ز چشمم نمی خوانی
ازاین غم چو حالم نمی دانی
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه غم
گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی
که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش
زخشم طبیعت شکسته
ای ساربان، ای کاروان
لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من
جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می روی
لیلای من چرا می بری

دانلود آهنگ

پ.ن: امروز اعصابم به شدت باورنکردنی‌ای خطخطی بود…راه حلش پیاده‌رویه همیشه!!!

عیشک

از می عشق تو مست افتاده ام       بر درت چون خاک پست افتاده ام
مستیم را نیست هشیاری پدید       کز نخستین روز مست افتاده ام
در خرابات خراب عاشقی       عاشق و دردی پرست افتاده ام

*******

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم      ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر      سر مکش تا نکشد سر بفلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم      طره را تاب مده تا ندهی بربادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم      غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم      قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو و ر نه بسوزی ما را       یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره‌ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه      شور شیرین منما تا نکنی فریادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس      تا بخاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی      من از آن روز که در بند توام آزادم

ارسال شده در ادبیات. برچسب‌ها: . 21 دیدگاه »

دوگانگی زبان فارسی در وب

nC9TL9P

شاید تا به حال برایتان پیش بیاید که به عنوان مثال شما کاراکتر “ی” را در متنی جستجو کرده باشید ولی در صورتی که جستجوگر به شما بگوید در این متن کاراکتر “ی” وجود ندارد در صورتی که شاید خودتان این کاراکتر را در متن بیابید.

این موضوع در اینترنت به یک مشکل بزرگ برای زبان فارسی تبدیل شده.ماجرا این است که بعضی کامپیوترها “ی”های فارسی را به صورت “ي” عربی مینویسند و یا “ک” آنها “ك” مینویسد. شاید این موضوع در نگاه اول مشکل خاصی نباشد.

ولی وقتی شما در صفحه‌های جستجوگرهایی مثل گوگل کلمه‌ای مثل:”ایران” را جستجو کنید شاید مطالب ارزشمندی که ((ایران)) را با کاراکتر “ي” عربی نوشته شده است را نیاورد و بالعکس.
متاسفانه در وبسایت‌ها و وبلاگ‌های فارسی بسیار مشاهده میشود که نویسندگان آن سایت یا وبلاگ از کاراکترهای عربی استفاده میکنند.در بسیاری از سیستم‌های وبلاگ نویسی مثل “بلاگ‌اسکای” کاراکترهای عربی را خودبه‌خود به فارسی تبدیل میکند.

برای رفع این مشکل شما میتوانید با استفاده از لینک زیر برنامه‌ای بسیار کم حجم دانلود کرده که صفحه کیبورد شما را استاندارد کند:

- لینک دانلود
- همچنین میتونید با مراجعه به این صفحه‌ی ویکی‌پدیا اطلاعات بیشتری کسب کنید.
- سعی کنید اعداد خود را هم فارسی بنویسید.

پی‌نوشت: حالا خوبه خودمم یک زمانی این استاندارد رو رعایت نمیکردما

ارسال شده در اخبار وب, ادبیات. برچسب‌ها: , , , , , . 6 دیدگاه »

ایران سبز

میرحسین موسوی

موسوی

آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

راه دهید یار را آن مه ده چهار را

کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد

چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان

عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد

غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد

تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود

ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند

سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد

خلوتیان آسمان تا چه شراب می‌خورند

روح خراب و مست شد عقل خمار می‌رسد

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما

زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد

حماسه ای دیگر در راه است!


میرحسین موسوی

عید نوروز مبارک باد

nowrooz-2

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که در این مدت ایام فراق

nowrooz-1

عید نوروز را بر تمام هم میهنان عزیزم تبریک میگویم.چه فارس،ترک،عرب،لر،بلوچ،گیلانی،مازندرانی،ترکمن و...

برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

برسان بندگی دختر رز گو به درآی

که دم و همت ما کرد ز بند آزادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست

جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت

بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد

طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

سال نوی همه ی شما دوستان مبارک باشه.امیدوارم در سال جدید همه ی بدی ها را به دور ریخته و با رویی خوش به استقبال بهار برویم.امیدوارم امسال هیچ غمی نداشته باشید.نوژن برای همه ی شما ها آرزو های خوب داره…

nowrooz

ارسال شده در ادبیات, تاریخی, متفرقه. برچسب‌ها: , , , , . 4 دیدگاه »

فرهنگستان زبان و ادب فارسی

شاید تا به حال به تفاوت این دو کلمه دقت کرده باشید: وبگاه،وبسایت

کار فرهنگستان این است که برای واژه های بیگانه مثل “وبسایت” آن را جایگزین و معادل فارسی آن را رواج دهد.
همان طور که میدانید واژه های بیگانه ی عربی در زبان پارسی بیشتر از انگلیسی است ولی جالب اینجاست که کلمات عربی را مثل:ریاضی،علم،طب و امثال این ها را از زبان فارسی خارج نمیکنند ولی مثلا کلماتی که تغییر دادن آنها کمی غیر منطقی به نظر میرسد مثل FTP site را تغییر میدهند و واژه ی جایگزین آن یعنی قاپگاه را انتخاب میکنند.
به نظر من این فرهنگستان میتواند انقلابی عظیم در گویش پارسی درست کند ولی به دلیل کم لطفی های مسئولین این سازمان کارخود را آن طور که باید انجام نمیدهد.
این فرهنستان در زمان رضا شاه با هدف فارسی کردن کلمات عربی که پس از استیلای اعراب تا زمان قاجار ادامه داشت تاسیس شد.و تا آن موقع توانست تاثیر بسزایی را بگذارد.

مثلا اگر شما “کارنامه اردشیر بابکان” را که به زبان پارسی میانه(پارسی قبل از اسلام) به پارسی امروز شبیه تر است ولی کتابی مثل کلیله و دمنه که اول به زبان پارسی میانه در زمان انوشیروان نوشته شده بود را(که نسخه ی آن نابود شده) به زبان ساده ی آن روزی فارسی بازنویسی شده بود را مقایسه کنید میبینید فارسی امروزی به لطف این فرهنگستان کمی قوت گرفته ولی تنها عیب آن زوم کردن بیش از حد این سازمان به زبان انگلیسی است که اگر این زوم را به زبان عربی میکرد زبان فارسی بسیار اصیل تر و زیباتر میشد.

پس نوشت ۱: به نظر شما ریاضی،علم،طب،دکتر،نجوم،فلک قشنگتر است یا انگارش،دانش،پزشک،کهکشان،اخترشناسی؟؟
پس نوشت ۲: این رو بهوانید تا به عظمت زبان پارسی پی ببرید.
پس نوشت ۳: وای Resident evil 4 چه حالی میده.معتادش شدم(با چایی پر رنگ :D )
پس نوشت ۴: توییتر چه موجود جالبیه واقعا!زمانی علیرضا بهم میگفتا من باور نمیکردم.
پس نوشت ۵: برای سربرگ وبلاگ کمبود عکس داشتم این رو گذاشتم ببخشید.

چند شعر زیبا

نظامي:

از پیکر پیل تا پرمور

کس نیست که نیست بر وی این زور

سنگ از دل تنگ من بکاهد

دلتنگی خویشتن که خواهد

بخت بد من مرا بجوید

بدبختی را زخود که شوید

گر دست رسی بدی در این راه

من بودمی آفتاب یا ماه

حافظ:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

خيام:

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست

این کوزه که آبخواره مزدوری است

از دیده شاهست و دل دستوری است

هر کاسه می که بر کف مخموری است

از عارض مستی و لب مستوری است

((تبادل لينك))

صدام كردی نگو نـــــــه

تو از متن كدوم رويا رسيدي…كه تا اسمت رو گفتي شب جوون شد

كه از رنگ صدات دريا شكفتو نگاه من پر از رنگين كمون شد…تو از خاموشي دلگير رويا….

صدام كردي صدام كردي دوباره.صدام كردي منو از بغض مهتاب.از اندوه گل و اشك ستاره…

صدام كردي صدام كردي نگـــــــو نـــــه.اگر چه خسته و خاموش بودي…..

تو بودي و صداي تو صدام زد.اگر چه دور و مدهوش بودي….

تو چيزي گفتي و شب جاي من شــــــد.من از نور و غزل زيبا شدم باز

تو گيج و ويج از خود گمشدن هــــــــا.من از من مردمو پيدا شدم باز.من از مردمو پيدا شدم باز………

من از اين تك بستر تنهايي عشق..از اين دنج سقوط آخر مــــن.صدام كردي كه برگردم به پـرواز.به اوج حس سبز با تو بودن.

صدام كردي كه رو خاموشي مــــن به يه دامن يا سنوراني بپاشي….برهنه از هراس و تازه از عشق.

توي آغوش جان من رها شي.صدام كردي صدام كردي نگو نه.اجگرچه خسته و خاموش بـــــودي.

تو بودي و صداي تو صدام زد..اگر چه دور زل مدهوش بودي..تو چيزي گفتي و شب جاي من شـــــد.

من از نور و غزل زيبا شدم باز.تو گيج و ويج از خود گمشدن هــــا.من از من مردم و پيدا شدم بـــــاز.

صدام كردي،صدام كردي نگو نه…اگرچه خسته و خاموش بودي…

تو بودي و صداي تو صدام زد.اگر چه دور و زل مدهوش بودي….تو چيزي گفتي و شب جاي من شــــــد.

من از نور و غزل زيبا شدم باز.تو گيج و ويج از خود گمشدن هــــــا.من از من مردمــــــــو.پيدا شدم باز.

من از من مردم و پيدا شدم باز.من از من مردم و پيدا شدم بـــــاز.

ارسال شده در ادبیات. برچسب‌ها: , , . ۱ دیدگاه »

زندگی نامه ی كورش سوم(كبير)

درباره ي اولين پادشاه پارسي(كورش سوم:كبير) كه چگونه او ماد ها راشكست داد و ايران را يك پارچه كرد:اين مطالب چكيده ي به قدرت رسيدن اوست(اين مطلب را به كمك كتاب تاريخ ايران باستان نوشته ام):

شاه ماد(ايخ تو و يگو) روزي در خواب ميبيند كه دخترش ماندانا پسري زاييده كه تمام آسيا را فتح كرده.سپس شاه مغ ها را جمع ميكند و تعبير خواب را از آن ها ميپرسد.مغ ها ميگويند:بزودي دخترت پسري ميزايد كه كل آسيا را تسخير ميكند.شاه تصميم گرفت دختر خود را به كسي بدهد كه بعد ها قصد تغيان نداشته باشد.پس او را به حاكم پارس(كمبوجيه) ميدهد كه دست نشانده ي ماد ها بود.پس از چندي ماندانا پسري به دنيا ميآود.ولي آنها آن بچه را نميخواستند.از قرار معلوم زن چوپان سپاكو بچه اي زاييده بود كه وي مرد.و سپس آن بچه را به فرزندي قبول ميكند.زن اسم فرزند را (كورش)گذاشت.كورش در سن 12 سالگي با وزير زادگان همبازي بود.روزي بچه ها از تند خويي كورش عصباني ميشوند(كتك زدن اشراف زادگان در بازي شاه و دربار) و او را پيش شاه ميبرند.شاه از دلارت او ميفهمد كه او نوه اش است.و سپس كورش و مادرش را به پارس ميفرستند.كورش در شهر پارس به سواركاري و تير اندازي ميپردازد.در سنين جواني او قبايل پارس را با هم متحد ميكند.و بسياري از شهر هايي ماد ها را تسخير ميكنند.يك بار هم به شاه حمله ميند ولي شكست ميخورد.شاه براي از ميان برداشتن(كورش) فردي را به پيكار با كورش ميفرستد.ولي سرلشگر براي انتقام جويي از شاه(چون پسر سر لشگر را كشته بود) با كورش متحد ميشود. ايخ تو و يگو(شاه) هم مجبور ميشود خود به جنگ با كورش برود.آنها در نزديكي هاي پاسارگاد با هم جنگ ميكنند و نتيجه آن پيروزي كورش ميشود.و با پيروزي او اولين حكومت قدرتمند پارسي در ايران تاسيس ميشود.

پادشاه بابل درباره ي حكومت پارس چنين مينويسد:

»پادشاه ماد به جنگ با كورش رفت.ولي لشگر او فراري شدند.و ايخ تو و يگو تسليم كورش شد.پس از آن كورش به همدان رفت و طلا و نقره و ثروت هاي زيادي را از آن جا به (آنشان) برد.تسخير همدان در سال 550 قبل ميلاد مسيح اتفاق افتاد.يعني در سال 9 سلطنت كورش.