افلاطون میگه…

دوستان شما هم آفلاین‌های یاوه میفرستند نه؟ الآن داشتم آفلاین‌ها رو چک میکردم به طور شگفت‌انگیزی برای اولین بار چیز درست و حسابی به گوشم خورد:

افلاطون می‌گه: ” اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه
گاندی: ”نخست شما را نادیده می‌گیرند بعد به شما می‌خندند و بعد با شما مبارزه می‌کنند، سرانجام شما پیروز خواهید شد”

پ.ن:انگلیسیه(خواستم درون‌مرزی نباشه) میره خواستگاری میبینه عروس سیبیل داره. میگه ببخشید شما چرا سیبیل دارین؟ دختره میزنه زیر گریه. انگلیسیه میگه:پاشو پاشو مرد که گریه نمیکنه.

ارسال شده در نقل‌قول. برچسب‌ها: , , . 6 دیدگاه »

انیشتین و تمدن ایران

پیش‌نویس: خب اینو که بخونید دوست دارید دست انیشتین از مونیتور بیاد بزنید تو دستش بهش بگید “ایول”… البته دکتر حسابی هم یکم کرم داشته ولی کیف کردم. اول از همه بگم این مطلب رو در وبلاگ یادیاران (target:blank) خوندم.البته فکر میکنم اون نارنج نیست که تو آب میندازن اون پرتقاله که خب اشکالی نداره حتما پرتقال گیر نیووردن :D راستی ژرمن‌ها شاخه‌ای از “پارس” هستند چقدر جالب پس انیشتین فارسه : )) (شوخی کردم ولی جدی گفتم ژرمن‌ها پارسند)

متن: در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون ، دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگ ترین دانشمندان دنیا از جمله “بور”، “فرمی”، “شوریندگر” و “دیراگ” و دیگر استادان دانشگاه بچیند و ایشان را برای سال نو دعوت کند. آقای دکتر خودشان کارت های دعوت را طراحی می کنند و حاشیه آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست ، تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گل ها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: ” برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین ۲۰دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی ، انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن ۱۰هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگی است و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.”

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: ” وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن ۱۰هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گل های مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درخت ها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روئیده است.”

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست ، شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه ، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود ، انیشتین که چشم هایش را بسته بود ، چشم هایش را باز کرد و گفت” دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با “س” شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی ۷ انتخاب بوده است. تنها سبزه با “س” شروع می شود به نشانه رویش. ماهی با “م” به نشانه جنبش ، آینه با “آ” به نشانه یکرنگی ، شمع با “ش” به نشانه فروغ زندگی و … همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید: آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرف ها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین ، بور ، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه ۱۰ هزارسال قدمت دارد. آب نشانه فضاست و نارنج نشانه کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : “ما در مملکت خودمان ۲۰۰ سال پیش ، دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از ۱۰ هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!”

پ.ن: آلبرت بچه‌ی باحالی بود راستی میدونستید درس دینیش خیلی خوب بوده تو مدرسه؟ تازه عاشق یه زن عقب مونده هم شده بوده مامانش به عقل انیشتین شک کره بوده! :D
پ.ن۲: چیزی که از انیشتین کفم بریده موضوع ۵ سالگیش سر قطب‌نمایی بود که پدرش بهش داده بوده واقعا خفن بود!!
پ.ن۳: نعمت فیس‌بوک رو میبینی؟ فامیل‌ها،دوستان دور، درش دیده میشوند!!! برای فارسیش چه ترجمه‌ی مسخره‌ای:”کتاب چهره‌ها” :D فکر کنم اوباما هم فیس‌بوک داره برم براش کامنت بدم: چطوری؟چه خبر از کاخ سفید؟ البته ممکنه من رو به جرم ارتباط داشتن با عوامل بیگانه بگیرن :D نکته‌ی خوب فیس‌بوک اینه که هر کسی نمیتونه وارد پروفایل بشه و همچنین تعداد عوضی‌ها در آنجا خیلی کمه(مثل یاهو۳۶۰ و تگد و فرندستر و غیره نیست :D )

چند نقل‌قل از کتاب بوف کور

دیشب نگاهم به قفسه‌ی کتاب‌ها(نامک ها) افتاد که کتاب جالب بوف کور نسخه اصلیش چشمم رو گرفت خب گفتم نقل‌قول های جالبی داره فردا تو یک پست اون جالبا شو بنویسم:

تکه نیمه معروف:

افکار پوچ!باشد ولی از هر حقیقتی بیشتر مرا شکنجه میکند.آیا این مردمی که شبیه من هستند،که ظاهرا احتیاجات و هوا و هوس مرا دارند،برای گول زدن من نیستند؟ یک مشت سایه نیستند که فقط برای مسخره کردن و گول زدن من به وجود آمده اند؟

این هم به نظرم جالب اومد:

این دختر،نه این فرشته برای من سرچشمه‌ی تعجب و الهام ناگفتنی بود که حس پرستش را در من تولید کرد.

این به نظرم خیلی قشنگه و من این تیکش رو خیلی دوست دارم:

*حالا میخواهم سرتاسر زندگی خودم را مانند خوشه‌ی انگور در دستانم بفشارم و عصاره‌ی آن،نه،شراب آن را قطره قطره در گلوی خشک سایه ام مثل آب تربت بچکانم.

مفهوم جالبی دارد:

میدیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هرگونه مفهوم معنی بود.در میان رجاله‌ها یک نژاد مجعول و ناشناس شده بودم،به طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آن ها بوده ام.

از این هم خیلی خوشم اومد:

*در این دنیای پست و پر از فقر و مسکنت،نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آتفاب درخشید؛ اما افسوس،این شعاع آفتاب نبود،بلکه فقط یک پرتوی نور گذرنده،یک ستاره پر نور بود.

قطعه معروف:

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.این درد ها را نمیشود به کسی اظهار کرد،چون عموما عادت دارند که این درد های باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمد های نادر و عجیب بشمارند.

این هم تفسیر جالبی دارد گل نیلوفر،رود،دختر سیاه‌پوش،مرد زیر درخت و… :

… پیر مردی قوز کرده،زیر درخت سروی نشسته بود و یک دختر جوان،نه یک فرشته‌ی آسمانی جلوی او ایستاده،خم شده بود و با دست راست،گل نیلوفر کبودی به او تعارف میکرد؛در حالی که پیرمرد ناخن انگشت سبابه‌ی دست چپش را میجوید…

در جای دیگر: … عمویم پیرمردی بود قوز کرده که شالمه‌ی هندی دور سرش بسته بود،عبای زرد و پاره ای روی دوشش بود و سر و رویش را با شال گردن پیچیده بود،… یک شباهت دور و مضحک با من داشت.مثل این که عکس من روی آینه‌ی دق افتاده باشد.

خیلی کتاب جالبیه هنوز که هنوزه برام تکراری نشده اگر با جنبه اید و خودکشی نمیکنید پس بخونیدش البته شک ندارم که ۶۰٪ شماها خوندیدش.

شخصیت عجیب هیتلر

چند وقتی میشه کتاب “نبرد من” رو دارم میخونم(البته به تازگی که حوصله‌ی خوابیدن هم ندارم) حدودا تا صفحات ۴۰ آن پیشروی کردم.

آن طور که از نوشته‌هایش معلوم است انسانی خوب و آرام و در عین حال بی‌رحم!!
به این نقل‌قول توجه کنید:

…و روز به روز درباره‌ی عقاید شخص آن‌ها اطلاعاتم بیشتر میشد تا روزی رسید که با دلیل و منطق توانستم به نظریات آنان خورده بگیرم زیرا با ترور و وحشت موافق بودم و در حالی که آن‌ها معتقد بودند که مشکلات باید با رویه دموکراسی برطرف شود…

این موضوع خیلی برام جالب بود در حالی که او دلش برای مردم می‌سوخت ولی با دیکتاتوری موافق بود!!

ایشون مردی نژادپرست،مردم‌دوست و دیکتاتور بود که اصلا با عقل جور در نمی‌آید. شخصیتی آن طور که میگوید در دوران کودکی الهیات را استاد بود ولی در جوانی یهودی ستیز و اسلام ستیز بود.
آرم نازی را گرداننده‌ی مهر که مطعلق به ایرانیان باستان است انتخاب کرده بود در عین حال به ژرمن‌ها لقب آریایی اصیل داده بود!!
نژاد پرستی به حدی که میخواست اصلاح نژاد راه بیندازد.تمام عقب‌مانده‌ها را کشته،تمام غیر‌آریایی ها را کشته،اجازه‌ی ازدواج یک فرد آریایی با فرد غیر آریایی را نمیداد و… در عین حال با این همه خشونت و عقاید سرسختانه رفته کنار ژاپنی ها و با اونا همکاری کرده…

آن طور که او میگوید جنگ را سر یهودیان شروع کرده ولی رویای آن کشوری به وسعت روسیه بود.
من که سر در نیاوردم این چجور آدمی بود…

پی‌نوشت: این عکسرو ببینید.آقا سروش راست میگه.من نظرم اینه که میخوان بگن:”ما تقلب میکنیم به شما هم ربطی نداره” تنها چیزی که این عکس کم داره یک خودکاره ای کاش تو دست اون مرده یه خودکارم بودش که منظورش رو خوب میرسوند.

ارسال شده در تاریخی, نقل‌قول. برچسب‌ها: , . 9 دیدگاه »